بيايند . آنها آمدند و آن حضرت فرمود : حصين بن سلام در ميان شما چگونه شخصى است ؟ گفتند : او سرور و سرورزادهء ما است و از أحبار و عالمان ما به شمار مىرود .
در اين حال من از اتاق خارج شدم و به آنها گفتم : اى گروه يهود ، از خدا بترسيد و به آنچه كه شما را بدان دعوت مىكند ، ايمان آوريد . به خدا سوگند شما مىدانيد كه او رسول خدا است و من به او ايمان آورده و او را تصديق مىكنم و او را مىشناسم .
امّا آنها گفتند : دروغ مىگويى و عليه من قيام كردند !
من به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفتم : اى رسول خدا ، آيا به شما خبر ندادم كه اينها اهل خدعه و نيرنگ مىباشند ! « 1 »
( 1 ) سپس حديثى را در مورد شهادت صفيه دختر حيىّ بن اخطب از بنى نضير - كه بعدها به ازدواج رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله درآمد - نقل مىكند كه در آن او شهادت مىدهد كه پدر و عمويش پيامبر را مىشناختند ؛ ولى با او دشمنى مىكردند . او مىگويد : من محبوبترين فرزندان پدرم نزد وى بودم و همين طور نزد عمويم ، ابو ياسر . . . و هنگامى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله وارد مدينه شدند و در قباء در ميان بنى عمرو بن عوف اقامت كردند ، فرداى آن روز پدرم حيىّ بن أخطب و عمويم ابو ياسر ، براى ديدار وى صبحدم حركت كردند و هنگام غروب خورشيد برگشتند . آنها بسيار خسته و كوفته بودند و به سختى راه مىرفتند و براى همين هيچ كدام متوجه حضور من نشدند .
در همين حال شنيدم كه عمويم ، ابو ياسر به پدرم حيىّ ابن اخطب مىگويد : آيا او خودش بود ؟
گفت : آرى به خدا قسم . گفت : آيا او را مىشناسى و تأييد مىكنى ؟ گفت : بله . گفت : او را در دل خود چگونه مىيابى ؟ گفت : به خدا قسم تا زنده باشم دشمنى او را به دل خواهم داشت . « 2 »
( 2 )
پايهگذارى مسجد قباء
اختلافى در اخبار سيره نبوى نيست كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در قباء اقامت نمود تا على عليه السّلام به او ملحق شد .
و ديار بكرى و سمهودى نقل كردهاند كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام دستور داد كه محدودهء مسجد قباء را مشخص كند .
گفتهاند كه زمين مسجد قباء مال زنى به نام ليّة بود كه چارپايان را در آن مىبستند . « 3 »
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 163 - 164 .
( 2 ) . همان ، ص 165 - 166 .
( 3 ) . ابن شبّة ، تاريخ مدينه ، ج 1 ، ص 54 . و براى همين منافقان نماز خواندن در آن را مكروه مىشمردند .