مشاهده كرد أو را شير متعرض أو نشد أو برگشت وما را به حال شير خبر داد پس ترس از ما برطرف شد وهمگى نزديك أو رفتيم واو را مشاهده كرديم ديديم كه در ذراع أو جراحتي است وآن دست مجروح را به قبر آن حضرت مىماليد پس يك ساعت با اين حال بود آنگاه برفت وما ديگر باره به حال أول خود به نماز وزيارت وقرائت قرآن برگشتيم وشيخ مفيد نقل كرده كه روزى هارون الرشيد به آهنك شكار از كوفه بيرون رفت وبه جانب غريين وثويه توجه نمود ودر آنجا آهوانى ديد فرمان داد تا بازهاى شكارى وكلاب معلم را براي شكار آهوان رها كردند وبر آنها بتاختند آهوان كه چنين ديدند فرار كرده به پشته اى پناه بردند ودر آنجا بياراميدند بازها در ناحية بيافتادند [ بيفتادند ] وتازيها باز شدند ورشيد از اين مطلب در عجب شد ديگر باره آهوان از فراز پشته به نشيب آمدند بازها وتازيها آهنك ايشان نمودند ديگر باره آهوان به آن پشته پناه بردند وجانوران شكارى از قصد ايشان برگشتند تا سه مرتبه كار بدين گونه رفت هارون سخت در عجب شد غلامان خود را امر كرد كه تعجيل كنيد ومردى را كه از حال اين مكان با خبر باشد بياوريد غلامان رفتند واز قبيله بني أسد پير مردى را حاضر كردند هارون از وى پرسيد كه حال اين پشته چيست ودر اين مكان چه كيفيتى است گفت اگر مرا أمان مىدهى قصه آن را به عرض مىرسانم گفت با خدا عهد كردم كه ترا اذيت نكنم ودر أمان باشى الحال آنچه دانى بگو گفت خبر داد مرا پدرم از پدران خود كه مىگفتند قبر مطهر أمير المؤمنين عليه السلام در اين پشته واقع است وحق تعالى آن را حرم امن وأمان خود قرار داده كه هر چه به آن پناه ببرد در أمان باشد فقير گويد در أمثال عرب است كه مىگويند أَحْمَى مِنْ مُجِيرِ الْجَرَادِ يعنى فلانى حمايت كردنش از كسى كه در پناه أو است بيشتر است از پناه دهنده ملخها وقصه آن چنان است كه مردى باديه نشين از قبيله طي كه نامش مُدْلِج بْنِ سُوَيْد بود روزى در خيمه خود نشسته بود ديد جماعتى از طايفه طي آمدند وجوال وظرفهايى با خود دارند پرسيد چه خبر است گفتند ملخهاى بسيار در أطراف خيمه شما فرود آمده اند آمديم آنها را بگيريم مُدْلِج كه اين را شنيد برخاست سوار أسب خود شد ونيزه خود را بر دست گرفت وگفت به خدا سوگند هر كس متعرض اين ملخها شود من أو را خواهم كشت أَيَكُونُ الْجَرَادُ فِي جِوَارِي ثُمَّ تُرِيدُونَ أَخْذَه آيا اين ملخها در جوار وپناه من باشند وشما آنها را بگيريد چنين چيزى نخواهد شد پيوسته از آنها حمايت كرد تا آفتاب گرم شد ملخها پريدند ورفتند آن وقت گفت اين ملخها از جوار من منتقل شدند ديگر خود دانيد با آنها وصاحب قاموس گفته ذو الأعواد لقب شخصي خيلى عزيز بوده كه بعضي گفته اند جد أكثم بن صيفي بوده طايفه مضر هر سال
مفاتيح الجنان ( فارسي ) — صفحة 338
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٣٨