در اينجا منظور از « امتحان خداوند » اين است كه او ابراهيم عليه السلام را بانجام تكاليفى مكلّف ساخت و اينكه مىبينيم به اين موضوع يعنى بتكاليفى كه خداوند متوجه اشخاص ميسازد گاهى امتحان اطلاق ميگردد بيكى از اين دو جهت است :
1 - چون مردم ، بسيارى از تكاليف و اوامر خود را براى امتحان صادر ميكنند و منظورشان اين است كه اشخاص را به اين وسيله آزمايش كنند و اين را نيز مىدانيم كه قرآن مجيد طبق اطلاقات و اصطلاحات معمولى مردم سخن ميگويد . لذا بتكاليفى كه خداوند متوجه اشخاص ميسازد نيز « امتحان » اطلاق مىگردد .
2 - چون نحوهء رفتار خداوند با بندگان خود ، مانند رفتار آزمايش كنندگانست يعنى همانطور كه مردم تا كسى را آزمايش نكنند پاداش نمىدهند و بكيفر نميرسانند خداوند هم با اينكه از اعمال اشخاص قبل از انجام دادن آن ، كاملًا آگاهست ، تا اشخاص مرتكب اعمال - خوب يا بد - نشوند به آنها پاداش نميدهد و آنها را عقوبت نميكند به اين مناسب برفتار خداوند با بندگان ، « امتحان » گفته مىشود .
بِكَلِماتٍ . . .
- به چند امر .
در باره « كلماتى » كه ابراهيم عليه السلام در انجام آنها مورد آزمايش قرار گرفته است اقوال و نظريّات متعددى است :
1 - ذبح فرزند و دستوراتى در زمينهء نظافت
على بن ابراهيم در تفسير خود از حضرت صادق عليه السلام نقل مىكند كه منظور از « كلمات » خوابى است كه ابراهيم عليه السلام در ضمن آن بكشتن فرزند خود اسماعيل عليه السلام مأمور گرديد و او آن مأموريت را با عزم راسخ عملى ساخت از آن پس خداوند به او فرمود
« إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً »
يعنى ترا پيشواى مردم قرار مىدهم .
بعلاوه ، منظور از « كلمات » دستورهايى است كه در زمينه نظافت و پاكيزگى خداوند بر او نازل فرمود و آن ده چيز است پنج تا از آنها كه متعلق بسر انسان است به اين شرح است :