زيرا در اشعار عرب فراوان اين كلمه ديده مىشود « 1 »
تفسير :
در بيان معناى « بسم اللَّه » سه وجه گفته شده است :
1 - استعانت از نام خدا
در اين وجه ، استعانت مقدّر است و معناى آن چنين است طلب كمك كنيد به اينكه نامهاى خدا را به زبان آورده او را بصفات عاليهاش وصف كنيد .
2 - استعانت از ذات حق
بعضى ديگر گفتهاند يعنى كمك بجوئيد از ذات خدا و كلمه « اسم » در « بسم اللَّه » بجاى مسمّى نشسته است و مثل اين است كه گفته شود « باللَّه » و در تمام موارد ذكر و خطاب اسم جاى ذات و شخص مسمّى را مىگيرد همانطور كه ميگويند زيد را ديدم مسلّم منظور ديدن كلمه « زيد » نيست بلكه شخص و مسماى اين اسم را ديدهايد و اسم بعنوان مسمّى ذكر شده است و همچنين وقتى كسى را باسم خطاب ميكنند مخاطب شخص است و اسم جانشين او . « 2 »
3 - شروع بنام بردن از او
در اين وجه كلمه « اسم » به معناى مصدر ( اسم بردن ) گرفته شده است مانند « أكرمته كرامة » كه كرامة بجاى اكرام مىباشد و معنايش اين است كه خواندنم را با نام بردن از خدا آغاز ميكنم .
مؤلّف - اين قول بهتر است زيرا ما مأموريم كه كارهايمان را با نام بردن او
هامش
( 1 ) سلامة بن جندل كه خود شاعر قبل از اسلام و در زمان جاهليت و اهل حجاز است ميگويد : « و ما يشأ الرحمن يعقد و يطلق » ( خدا هر چه بخواهد انجام ميدهد ، امرى را ببندد و يا بگشايد و رها كند )
( 2 ) در ادبيات نظير فراوان دارد ، لبيد ميگويد :« الى الحول ثم اسم السلام عليكما * و من يبك حولا كاملا فقد اعتذر »تا يك سال ( گريه ميكنم ) و السلام - و كسى كه يك سال كاملا گريه كند معذور است - در اين جا كلمه « اسم » معنا ندارد و معنى اين است « ثم السلام عليكما »