نوبت اضافهاى بر آنچه قبلًا بود واقع شد .
و برخى گفتهاند : در آخرين تكليف تنها امتياز اخير لزوم دارد و در حقيقت هر تكليفى ناسخ فرمان قبلى است و نسخ كردن فرمان قبل از فرمانبردارى مانعى ندارد زيرا ممكن است مصلحت فعل در اثر گذشتن وقت آن دگرگون شود و در اين صورت تنها نسخ كردن پيش از وقت جايز نيست زيرا كه آن مستلزم بدا و تبدّل نظر و عقيده است و در بارهء خداوندى كه محيط بهمهء امور و مصالح و مفاسد آنها مىباشد تبدّل نظر و رأى محال است .
ديگران گفتهاند : دستور پروردگار در مورد كشتن گاو تنها يك دستور بود و هيچگونه اختلاف و تعدّدى در آن واقع نشد و از ابتداء امر همه اوصافى كه بتدريج بيان شد در آن لازم و در نظر گرفته شده بود نهايت امر تأخير بيان پيش آمد و تأخير بيان از هنگام خطاب تا قبل از انجام و عمل مانعى ندارد .
سيّد مرتضى همين آيه شريفه را دليل بر جواز تأخير بيان قرار داده و فرموده :
پرسش قوم ، از موسى بعد از دستور خداوند كه آن گاو را براى ما توضيح ده از دو حال بيرون نيست يا اينكه منظور همان گاوى بود كه دستور اول در مورد آن صادر شد ، و يا گاوى كه دستور دوم در مورد آن آمد .
ظاهر عبارت سؤال پرسش از اوصاف گاوى است كه مأمور بكشتن آن بودند و از همين جا استفاده مىشود كه آن گروه خود را موظّف به دو تكليف نديدند بلكه تنها خويش را مأمور كشتن يك گاو ميدانستند .
و در اين صورت پاسخ موسى نيز در آن دو احتمال است يكى اينكه ضمير در
« إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ »
به همان گاو اوّل رجوع كند دوّم اينكه منظور از ضمير گاو ديگرى باشد و اين احتمال نادرست است زيرا كه پاسخ بايد مطابق با پرسش باشد و در سؤال هيچگونه اشارهاى بگاو ديگرى نشده .
علاوه آخرين پرسش آنان كه گفتند : آن گاو هنوز بر ما مشتبه است دليل روشنى است بر اينكه دستور تنها كشتن يك گاو بوده زيرا اگر دستورات مختلف و