حكومت ابرهه باعث شد كه يهوديان از يمن خارج شوند و در جاهاى مختلف پراكنده شوند . البته عدهاى از آنها در همان جا باقى ماندند تا اينكه اسلام آن جا را فرا گرفت و آنها به اسلام گرويدند كه از جملهء آنها « كعبالاحبار » و « وهب بن منبّه » بودند .
مهمتر از يهوديان يمن ، يهوديان حجاز بودند كه به صورت قبايل و دستههاى فراوانى در واحههاى يثرب و خيبر و وادىالقرى و تيماء پراكنده شده بودند و در يثرب قبايلى از آنها زندگى مىكردند كه مهمترينشان عبارت بودند از : بنى نضير ، بنى قريظه ، بنى قَيْنُقاع و بنى تَهِدْل و . . . .
حماسهء عرب قبل از اسلام
عرب قبل از اسلام نمونهء كاملى از شرارت ، حرص و منفعتطلبى بشرى بوده است و به هر چيزى از زاويهء خاص منفعتطلبى خويش مىنگريسته است . در هر زمينهاى ادعاى شرافت و كرامت نسبت به ديگران مىكرد و به طرز عجيبى عاشق آزادى بود و از هر گونه قيد و بندى نفرت داشت .
ابنخلدون در اين باره مىگويد : « اگر اعراب بر سرزمينى غلبه پيدا مىكردند ، آن را به ويرانى مىكشاندند ؛ زيرا كه توحّش و بىفرهنگى جزءِ ذات و اخلاق آنها شده بود و هميشه سعى مىكردند كه از زير فرمان حكومت و قانون خارج باشند و از نافرمانى در مقابل سياست حاكم لذت مىبردند و اين چنين اخلاق و طبيعتى با عمران و آبادانى متناقض است . آنها به كوچنشينى و غلبه بر ديگران عادت كرده بودند و بر آنچه كه در دست مردم بود دستبرد مىزند و رزق خويش را در سايهء شمشيرهايشان جستجو مىكردند و در دست درازى به اموال مردم حد و مرزى نمىشناختند و بلكه هر چه از اموال و سرمايههاى مردم را كه در دسترس آنها قرار مىگرفت غارت و چپاول مىكردند . » « 1 »
عرب قبل از اسلام به جنگ و خونريزى عادت كرده بودند و منطق حاكم بر آنها اين بود : خون را جز با خون نمىتوان شست . بر همين اساس به چپاول و غارت اموال ديگران عادت كرده بودند و به اين كردار زشت خويش افتخار مىكردند و حتى هنگامى كه يك شاعر جاهليت ، مشاهده مىكند كه قوم و قبيلهاش از غارتگرى عاجزند ، آرزو مىكند كهاى كاش به جاى اين قوم ، قوم ديگرى داشت كه اهل غارت و چپاولگرى بودند :
هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ص 149 .