« أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ * أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدِيداً إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ * اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ » ؛
آيا نديدهاى كسانى را كه قومى را كه مورد خشم خدايند به دوستى گرفتهاند ؟ آنها نه از شمايند و نه از ايشان ، و به دروغ سوگند ياد مىكنند و خودشان هم مىدانند .
خدا براى آنان عذابى سخت آماده كرده است . به راستى كه چه بد مىكردند ! سوگندهاى خود را چون سپرى قرار داده بودند و مردم را از راه خدا بازداشتندو در نتيجه براى آنان عذابى خفتآور است .
از آيهء بعدى فهميده مىشود كه اينان از ثروتمندان بودهاند ، زيرا مىفرمايد :
« لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ * يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَيْءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ » ؛
در برابر خداوند ، از اموال و اولادشان كارى ساخته نيست . آنها دوزخىاند و در آن جاودانه مىمانند . روزى كه خدا همهء آنان را بر مىانگيزد ، همان گونه كه براى شما سوگند ياد مىكردند ، براى او نيز سوگند ياد مىكنند و چنان مىپندارند كه حق به جانب آنهاست . آگاه باش كه آنان همان دروغگويانند .
آيهء بعدى ، توصيف آنها به شيطان را تأييد كرده و مىفرمايد :
« اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ * إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّينَ * كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ » ؛
شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است . آنان حزب شيطاناند آگاه باش كه حزب شيطان همان زيان كارانند * در حقيقت كسانى كه با خدا و پيامبر او به دشمنى برمىخيزند ، آنان در زمرهء زبونان خواهند بود . خدا مقرر كرده است كه : « حتماً من و فرستادگانم چيره خواهيم گرديد » . آرى ، خدا نيرومند شكستناپذير است .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 652
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص٦٥٢