انتقام است ، امروز روزى است كه حرمتها شكسته مىشود ! و همراهانش آن را تكرار كردند .
كم كم رسولاللّه صلى الله عليه و آله پيش آمد در حالى كه بر ناقهء قصواء سوار شده بود و با نصفِ بُرد يمانى سياه ، عمامهاى را بدون تحت الحنك به سربسته بود . آن حضرت در ميان أقرع بن حابس و عُيَيْنة بن حِصن و اسيد بن حُضير انصارى و ابى بكر حركت مىكرد . عمر بن خطاب كه خود را در سلاح پيچيده بود و شناخته نمىشد ، با صداى بلند شعر مىخواند . ابوسفيان او را نشناخت و از عباس پرسيد : اى ابوالفضل ، اين آوازخوان كيست ؟ جواب داد : او عمر بن خطاب است . ابوسفيان گفت : به خدا سوگند كه كار طايفهء بنى عدى بالا گرفته است پس از آنكه قليل و ذليل بودند . عباس گفت : اى ابوسفيان ، همانا خداوند هركه را بخواهد به وسيلهاى بالا مىبرد و عمر از كسانى است كه اسلام او را بالا برده است . سپس ابوسفيان گفت : اى ابوالفضل ، هيچگاه چنين كتيبهاى را نديده بودم و هيچ كسى همچنين كتيبهاى را براى من توصيف نكرده بود . به درستى كه پادشاهى برادرزادهات به زودى بسيار بزرگ و باشكوه مىشود !
رسول خدا صلى الله عليه و آله به پيش آمد تا به موازات ابوسفيان رسيد . ابوسفيان با صداى بلند گفت : اى رسول خدا ، آيا به قتل و غارت قومت دستور دادهاى ؟ ! همانا سعد بن عباده و كسانى كه با او بودند وقتى كه از كنار ما گذشتند ، گفتند : اى ابوسفيان ، امروز روز انتقام است ، امروز روزى است كه حرمتها شكسته مىشود . تو را به خدا قسم مىدهم كه به قوم خود رحم كنى . همانا تو نيكوكارترين و مهربانترين و نزديكترين فرد نسبت به آنها هستى ! « 1 »
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود : خود را به سعد برسان و پرچم را از او بگير و خودت پرچم را وارد شهر مكه كن .
على پيش رفت و پرچم را از او درخواست كرد . سعد بدون هيچ چون و چرايى پرچم را به او تحويل داد .
آن حضرت صلى الله عليه و آله دو نفر اول را پيشاپيش سپاه اسلام به مكه فرستاد تا آنها را به اسلام ( يا تسليم ) دعوت كنند و از آنجا كه خانهء ابوسفيان در بالاى مكه و خانهء حكيم بن حزام در پايين مكه بود ، آن
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 821 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 47 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 59 .