مساوات
واقدى در ادامه مىنويسد : هنگامى كه پيامبر بزرگوار صلى الله عليه و آله براى حركت به سوى خيبر كه تقريباً در صد و هشتاد كيلومترى مدينه در جهت شام قرار داشت « 1 » آماده شد ، يهوديان مدينه به مسلمانان مىگفتند : به خدا كه خيبر فتح شدنى نيست ! اگر قلعهها و مردان جنگجوى خيبر را ببينيد ، قبل از آنكه با آنها روبرو شويد ، بر مىگرديد . آنها قعلههايى بلند در دامنهء كوهها ساختهاند . هيچگاه آبِ داخل قلعهها قطع نمىشود و هزاران مرد جنگى در آنجا حضور دارند . دو قبيلهء أسد و غطَفان از هيچ طايفهاى از عربها نمىترسيدهاند مگر از آنها و حال شما مىخواهيد به جنگ خيبرىها برويد ؟ !
اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در جواب مىگفتند : هر چه مىخواهيد بگوييد ؛ ولى بدانيد كه خداوند به پيامبرش وعدهء فتح خيبر و دستيابى به غنائم آن را داده است .
جالب اين است كه در همين ايام ، يهوديانى كه چيزى را به مسلمانان قرض داده بودند به آنها فشار مىآوردند تا هر چه زودتر بدهى خويش را بپردازند . از جملهء اين افراد ، عبداللّه أسلمى بود كه مقدارى جو به قيمت پنج درهم از ابوشَحم يهودى گرفته بود تا خانوادهاش از آن استفاده كنند .
ابوشحم وى را تحت فشار قرار داده بود تا هر چه سريعتر بدهى خود را پرداخت كند .
عبداللّه گفت : اى ابوشحم ، خداوند به پيامبرش وعدهء فتح خيبر و دستيابى به غنائم آن را داده است . اندكى مهلت بده تا به خواست خدا برگردم و دِين خويش را بپردازم .
ابوشحم گفت : گمان مىكنى كه جنگ با خيبرىها همانند جنگ با باديهنشينها است ؟ ! در خيبر ده هزار مرد جنگجو وجود دارد كه تورات مؤيد ايشان است !
عبدالله گفت : اى دشمن خدا ، آيا ما را از خيبرىها مىترسانى در حالى كه در ذمّهء ما هستى ؟ ! به خدا قسم كه تو را نزد رسولاللّه صلى الله عليه و آله مىبرم !
سپس براى طرح دعوا نزد آن حضرت رفتند .
عبدالله عرض كرد : اى رسول خدا ، نمىدانى كه اين يهودى چه گفته است ؟ ! سپس گفتههاى او را بازگو كرد .
هامش
( 1 ) . معجم البلدان ، ج 3 ، ص 495 .