تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
زنان در اتاق فاطمه فرشى از ليف و يك بالش و پرده‌اى خيبرى و يك تشت لباس‌شويى گذاشتند و ام ايمن هم دربان شد . آنها برخاستند و بر حضرت زهرا زيورهايى آويختند و خوشبويش نمودند . رسول اللّه صلى الله عليه و آله بلال را فرا خواند و فرمود : حال كه ازدواج دخترم ، با پسر عمويم است ، دوست دارم كه از سنت‌هاى امت من اين باشد كه در ازدواج ، وَليمه بدهند . پس برو و يك گوسفند تهيه كن تا مهاجران و انصار را دعوت كنم . بلال آنها را آماده كرد و نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آله آورد . آن حضرت صلى الله عليه و آله آن را جلوى خود گذارد . سپس فرمود : اى بلال ، مردم را دعوت كن كه دسته دسته به مسجد بيايند . مردم گروه گروه به مسجد مىآمدند و پس از غذا خوردن مىرفتند تا همگى اطعام شدند و مقدارى غذا باقى ماند . رسول اللّه صلى الله عليه و آله مقدارى از غذاى اضافه را متّبرك كرد و به بلال فرمود : اينها را نزد زنان ببر و بگو : اين را بخوريد و كسانى را كه با شما هستند با آن اطعام كنيد . سپس رسول اللّه صلى الله عليه و آله به همراه على عليه السلام به خانه‌اش آمد و فاطمه را صدا زد . هنگامى كه فاطمه جلو آمد ، همسرش را ديد كه با رسول اللّه صلى الله عليه و آله است . رسول اللّه صلى الله عليه و آله به وى فرمود : نزديك بيا . فاطمه به پدر نزديك شد . رسول اللّه صلى الله عليه و آله دست او و دست على عليه السلام را گرفت . هنگامى كه مىخواست دست فاطمه عليها السلام را در دست على عليه السلام قرار دهد ، دل فاطمه گرفت و اشك چشمانش جارى شد ! رسول اللّه صلى الله عليه و آله پرسيد : چه چيز باعث گريهء تو شده است ؟ ! به خدا قسم كه قدر تو را گرامى داشته و تو را به تزويج بهترين فردِ خاندانم در آورده‌ام . به خدا سوگند ، تو را به تزويج كسى در آورده‌ام كه سيّد و آقاى دنيا و آخرت و از صالحان مىباشد . پس فاطمه آرام گرفت و آن حضرت صلى الله عليه و آله دست او را در دست على عليه السلام قرار داد و فرمود : به سوى اتاق خودتان برويد . « 1 » خداوند اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و كارهايتان را اصلاح كند . آنها رفتند و در جاى مخصوص عروس و داماد نشستند . زنان پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در پشت پرده بودند . پس از مدتى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مراجعت كرد و در زد . ام ايمن گفت : كيست ؟ فرمود : من رسول اللّه هستم . ام ايمن در حالى كه مىگفت : پدر و مادرم فدايت باد ، در را باز كرد . رسول اللّه صلى الله عليه و آله از او سؤال كرد : آيا برادرم اين‌جا است اى ام أيمن ؟ جواب داد : برادرت كيست ؟ فرمود : على بن ابىطالب .
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 161 ؛ الطبقات الكبرى ، ج 8 ، ص 14 .