رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود : پيشنهادهاى ديگر را ارائه كنيد .
پس عمر بن خطاب بلند شد و همان سخنان را تكرار كرد .
رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود : پيشنهادهاى ديگر را ارائه كنيد .
پس از آن مقداد برخاست و عرض كرد : اى رسول خدا ، ما به تو ايمان آورده و تو را تصديق كرديم و شهادت دادهايم بر اينكه آنچه براى ما از سوى خدا آوردهاى حقّ است ، اگر به ما امر بفرمايى كه بر روى خار بغلطيم و بر آتش بر افروخته وارد شويم ، چنين خواهيم كرد و آنچه را كه بنى اسرائيل به موسى عليه السلام گفتند ، نمىگوييم كه :
« اذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ » « 1 » ؛
تو و خدايت برويد و بجنگيد و ما در اينجا به انتظار مىنشينم . بلكه مى گوييم : تو و خدايت برويد و بجنگيد و ما هم در كنار شما خواهيم بود .
رسول اللّه صلى الله عليه و آله از خدا براى او جزاى خير خواست . سپس فرمود : پيشنهادهاى ديگر را ارائه كنيد . « 2 »
سعد بن مُعاذ برخاست و گفت : پدر و مادرم به فدايت اى رسول اللّه ، گويا كه نظر انصار را مىخواهى ؟
فرمود : بله .
گفت : گويا كه براى امرى بيرون آمدهاى و اكنون به غير آن مأمور شدهاى ؟
فرمود : بله .
عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، همانا ما به تو ايمان آورديم و تو را تصديق
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) ، 24 .
( 2 ) . طبرسى ، در مجمع البيان ، ج 4 ، ص 803 از قمى و غيره نقل مىكند : رسول اللّه صلى الله عليه و آله مىخواست كه نظر انصار را بداند ؛ زيرا آنها بيشترين جمعيّت را تشكيل مىدادند