تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود : پيشنهادهاى ديگر را ارائه كنيد . پس عمر بن خطاب بلند شد و همان سخنان را تكرار كرد . رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود : پيشنهادهاى ديگر را ارائه كنيد . پس از آن مقداد برخاست و عرض كرد : اى رسول خدا ، ما به تو ايمان آورده و تو را تصديق كرديم و شهادت داده‌ايم بر اين‌كه آنچه براى ما از سوى خدا آورده‌اى حقّ است ، اگر به ما امر بفرمايى كه بر روى خار بغلطيم و بر آتش بر افروخته وارد شويم ، چنين خواهيم كرد و آنچه را كه بنى اسرائيل به موسى عليه السلام گفتند ، نمىگوييم كه : « اذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ » « 1 » ؛ تو و خدايت برويد و بجنگيد و ما در اين‌جا به انتظار مىنشينم . بلكه مى گوييم : تو و خدايت برويد و بجنگيد و ما هم در كنار شما خواهيم بود . رسول اللّه صلى الله عليه و آله از خدا براى او جزاى خير خواست . سپس فرمود : پيشنهادهاى ديگر را ارائه كنيد . « 2 » سعد بن مُعاذ برخاست و گفت : پدر و مادرم به فدايت اى رسول اللّه ، گويا كه نظر انصار را مىخواهى ؟ فرمود : بله . گفت : گويا كه براى امرى بيرون آمده‌اى و اكنون به غير آن مأمور شده‌اى ؟ فرمود : بله . عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، همانا ما به تو ايمان آورديم و تو را تصديق
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) ، 24 . ( 2 ) . طبرسى ، در مجمع البيان ، ج 4 ، ص 803 از قمى و غيره نقل مىكند : رسول اللّه صلى الله عليه و آله مىخواست كه نظر انصار را بداند ؛ زيرا آنها بيشترين جمعيّت را تشكيل مىدادند
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 290 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى