سعد گفت : اى رسول خدا ، اعتنايى به او نداشته باش ، به خدا قسم كه خدا در حالى تو را بر اى ما فرستاد كه ما تاجى را تهيه كرده بوديم تا بر سر ابن ابىّ بگذاريم . او مىپندارد كه شما فرمانروايىاش را از او گرفتهاى . « 1 »
منافقان أوس و خزرج
ابن اسحاق تعدادى از منافقان اوس و خزرج را نام مىبرد كه در مسجد حاضر مىشدند و سخنان مسلمانان را مىشنيدند و دين آنها را مسخره مىكردند . تا اينكه روزى جمعى از آنها در مسجد جمع شدند . رسول اللّه صلى الله عليه و آله مشاهده كرد كه آنها در گوش همديگر پچ پچ مىكنند ، از اين رو به اصحاب حاضر در مسجد دستور داد كه آنها را به زور از مسجد بيرون كنند .
آنها شش نفر بودند كه چهار نفرشان از بنى نجار از قبيلهء خزرج و از خويشاوندان مادرى نبى اكرم صلى الله عليه و آله بودند
براى اخراج چهار نفر از بنى نجار ، سه نفر از همان طايفه به نامهاى : مسعود بن أوس و عُمارة بن حَزْم و ابوايوب خالد بن يزيد انصارى از جاى برخاستند . ابوايوب به سوى عَمرو بن قيس - كه صاحب آلههء آنها در جاهليت بود - رفت و پايش را گرفت و او را كشان كشان به خارج از مسجد برد . در همين حال او مىگفت : اى ابوايوب ، آيا مرا از محل زبالهء بنى ثعلبه بيرون مىكنى !
سپس ابوايوب متوجه رافع بن وديعه شد و يك سيلى به صورتش زد و سپس لباسش را گرفت و او را كشان كشان به خارج از مسجد برد و در همين حال به او مىگفت : لعنت بر تو اى منافق خبيث .
عُماره بن حزم به سوى زيد بن عمرو رفت كه داراى ريش بلندى بود . عُماره ريش زيد را گرفت و او را به شدت به دنبال خود كشيد تا از مسجد اخراج كرد . سپس محكم بر سينهاش زد و او را نقش بر زمين كرد و گفت : خدا تو را لعنت كند ، اى منافق ! بدان كه آنچه خداوند از عذاب آخرت براى تو مهيا كرده ، بسيار شديدتر از اين است . ديگر به مسجد رسول اللّه صلى الله عليه و آله نزديك نشو .
ابو محمد مسعود بن أوس به سوى قَيْس بن عَمْرو بن سَهْل رفت . او نوجوانى بيش نبود . براى همين ابو محمد سيلى محكمى به پشت گردنش زد و او را از مسجد اخراج كرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 236 - 237 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 175 - 176 .