« . . . حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ » « 1 » « . . . هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ . . . » « 2 » « . . . لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ » « 3 » « لا قوه الا باللّهِ » ؛ « 4 »
حق جهاد را ادا كنيد كه خدا شما را اختيار كرده است و شما را مسلمانان ناميده است تا از روى بيّنه و دليل هر كسى كه مىخواهد راه هلاكت يا راه رستگارى را پيش گيرد . و هيچ دگرگونى و قوتى نيست مگر به كمك خداوند متعال .
خدا را زياد ياد كنيد و براى فرداى قيامت تلاش كنيد . بدانيد كه اگر كسى بين خود و خدا را اصلاح كند ، خدا او را در مورد آنچه كه بين او و مردم است ، كفايت مىكند . اين بدان خاطر است كه خدا بر مردم حكمرانى مىكند و آنها تسلط و سيطرهاى ندارند . خدا مالك همه چيز است و مردم بر خدا حكومت و تسلطى ندارند . خداوند بلند مرتبه است و هيچ قوت و نيرويى نيست مگر به كمك خداوند بزرگ و بلند مرتبه » . « 5 »
طبرى همين يك خطبه را نقل كرده است . به علاوه در اين خطبه به آياتى اشاره شده كه مدنى است و بعداً نازل شده است . از اين رو احتمال دارد كه اين خطبه را بعدها رسول خدا صلى الله عليه و آله در نماز جمعههاى مدينه ايراد فرموده است . لكن ابن اسحاق دو خطبهء مذكور را از ابى سلمة بن عبدالرحمان نقل مىكند كه چنين است : آن حضرت صلى الله عليه و آله در ميان مردم ايستاد و پس از حمد و ثناى خداوند فرمود :
« و اما بعد ، اى مردم از دنياى خود ، براى آخرت خويش زاد و توشه پيش بفرستيد . به خدا قسم مىدانيد كه گاهى يكى از شما ناگاه مىميرد و اموال خود را بدون سرپرست رها مىكند . سپس خدايش بدون هيچ درنگ و پردهدارى از او سؤال مىكند : آيا رسول من نيامد كه تو را ارشاد و تبليغ كند ؟ آيا به تو مال ندادم و به تو بخشش نكردم ؟ حال چه چيزى براى خود پيش فرستادى ؟ در اين حال به راست و چپ خود مىنگرد و چيزى نمىبيند ، سپس به جلوى خود مىنگرد و چيزى غير از جهنم را مشاهده
هامش
( 1 ) . حج ( 22 ) ، 78 .
( 2 ) . حج ( 22 ) ، 78 ؛ الا اين كه ضمير در آن به ابراهيم بر مىگردد .
( 3 ) . انفال ( 8 ) ، 42 .
( 4 ) . كهف ( 18 ) ، 39 ؛ غير از اين آيه ، آيات سورههاى : ق ، قصص و عنكبوت مدنى هستند .
( 5 ) . تاريخ الطبرى ، ج 2 ، ص 394 - 395 . طبرسى هم آن را در مجمع البيان ، ج 10 ، ص 432 بدون سند بيان كرده است .