كه شير دارد ، آن را بدوش . رسول الله صلى الله عليه و آله گوسفند را گرفت و دست بر پستان هايش گذاشت و نام خدا را بر زبان آورد و فرمود : خدايا اين گوسفند را بركت ده . ناگهان پستان هايش پر از شير شد ! آن حضرت تقاضا كرد كه ظرفى بياورند . در آن شير دوشيد تا پر شد . آن را به همراهان داد تا بنوشند .
سپس خودش شير را نوشيد و فرمود : « ساقى هر قومى بايد كه بعد از همه بنوشد » . « 1 »
هجرت على عليه السلام همراه فَواطِم
در أمالى شيخ طوسى آمده است : على عليه السلام صبر كرد تا مقدارى از شب سپرى شد . سپس همراه هندبن ابى هاله حركت كرد تا نزد رسول الله صلى الله عليه و آله در غار رسيدند . در آنجا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمودند تا براى خود و افرادى از بنى هاشم كه قصد هجرت به مدينه دارند ، مركب تهيه كند . سپس فرمود : پس از آنكه تمام كارها را انجام دادى آمادهء هجرت باش و به محض اينكه پيغام من به تو رسيد ، حركت كن و لحظهاى درنگ نكن . پيغام رسول الله صلى الله عليه و آله به وسيله ابوواقد ليثى به على عليه السلام رسيد و پس از آن على عليه السلام آمادهء هجرت شد . « 2 »
او همراه فاطمه ، دختر رسول الله صلى الله عليه و آله و مادرش فاطمهء بنت اسد بن هاشم و فاطمه دختر زبير بن عبدالمطلّب و ضُباعه و ايمن بن ام أيمن ، غلام رسول الله صلى الله عليه و آله و ابو واقد فرستادهء رسول الله صلى الله عليه و آله از مكه خارج شد . ابوواقد با عجله شترها را مىراند و بر آنها سخت مىگرفت . على عليه السلام به او فرمود : اى ابوواقد ، مدارا كن ؛ زيرا زنان همراه ما هستند . او گفت : مىترسم كه تعقيب كنندگان به ما برسند .
على عليه السلام فرمود : عجله نكن و بدان كه رسول الله صلى الله عليه و آله به من فرمود : اى على ، آنها نمىتوانند ضررى به تو برسانند . پس از آن على عليه السلام شترها را با رفق و مدارا مىراند .
هنگامى كه به نزديكى منطقهء ضَجنان رسيدند ، هفت نفر از تعقيب كنندگان قريش كه مسلّح بوده و صورت هايشان را پوشانده بودند ، به آنها رسيدند . فرد ديگر كه آزاد كردهء حارث بن اميّه بود و جُناح ناميده مىشداز راه رسيد . در اين حال على عليه السلام به أيمن و أبى واقد فرمود : شترها را بخوابانيد و زانوى آنها را ببنديد . آنگاه زنها را پياده كردند .
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 76 و ص 149 ؛ الخرائج ، ج 1 ، ص 146 - 147 حديث 234 .
( 2 ) . امالى شيخ طوسى ، ص 469 - 470 و از او در بحارالانوار ، ج 19 ، ص 64 .