تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
پدرت است و فرمود : تا وقتى كه ابوطالب زنده بود ، قريش از آزار من دست نگه مىداشت . « 1 » هنگامى كه خديجه وفات كرد ، فاطمه رسول الله صلى الله عليه و آله را در بغل گرفت و با گريه گفت ؟ مادرم كجاست ؟ مادرم كجاست ؟ در اين حال جبرئيل نازل شد و گفت : به فاطمه بگو : همانا خداوند تعالى خانه‌اى را در بهشت از طلا براى مادر تو ساخته است كه هيچ خستگى و سروصدا در آن نيست . ابوطالب سه روز بعد از خديجه و در 86 سالگى وفات كرد . و بنابر قولى در هنگام وفات ، نود ساله بود و هنگامى كه خبر مرگ ابوطالب به رسول الله صلى الله عليه و آله داده شد ، قلبش به شدت اندوهگين شد و بسيار جزع و فزع كرد . سپس بر سر جنازه‌اش آمد و چهار مرتبه بر طرف پيشانى راست و سه مرتبه بر طرف پيشانى چپ او دست كشيد و آن‌گاه گفت : در كودكى ام مرا تربيت كردى و در هنگام يتيمى ام كفالت مرا به عهده گرفتى و در بزرگسالى مرا يارى نمودى . خداوند متعال به تو جزاى خير عنايت فرمايد . آن حضرت در جلوى سرير حمل جنازه‌اش حركت مىكرد و خطاب به وى مىگفت : صلهء رحم تو براى تو مفيد خواهد شد و خدا به تو پاداش خير دهد . او مىفرمود : در اين ايام به دو مصيبت بزرگ دچار شده‌ام كه نمىدانم براى كدام يك ناراحت و اندوهگين باشم : يكى مصيبت خديجه و ديگرى ابوطالب . و روايت شده است كه آن حضرت فرمود : خداوند متعال در مورد چهار نفر به من وعدهء شفاعت داده است كه عبارتند از : پدر و مادر و عمويم و برادرى كه در جاهليت داشتم . بعد از مرگ ابوطالب قريشيان جرأت بر اذيت و آزار رسول الله صلى الله عليه و آله پيدا كردند و در فكر قتل وى افتادند . رسول الله صلى الله عليه و آله نزد قبايل عرب مىرفت و از آنها مىخواست كه از وى حمايت و محافظت نمايند تا بتواند رسالت‌هاى پروردگارش را ابلاغ نمايد و آنها هم در جواب مىگفتند : قوم خودت بهتر مىدانند كه چه رفتارى با تو داشته باشند و او را در پناه خويش نمىگرفتند . « 2 »
هامش
( 1 ) . سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 57 - 58 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 36 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 214 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى