گفتند : چه خبر مهمى به تو داده است ؟
گفت : او به من اطلاع داده است كه خداوند موريانههايى را بر عهدنامه مسلّط كرده است و آنها تمام آن را به جز اسم « اللّه » جويدهاند . پس آن را بياوريد تا اگر سخنش بر خلاف واقع بود ، او را به شما تسليم كنم . « 1 »
اين عهدنامه ابتدا در كعبه بود و قريش ترسيدند كه به سرقت برده شود ، براى همين آن را نزد مادر ابوجهل گذاردند . پس قاصدى نزد وى فرستادند تا آن را بياورد و امّ ابى جهل آن را صحيح و سالم در ميان جمع آنها گذاشت .
ابوطالب گفت : آيا چيزى از مهر و موم اين عهدنامه را دگرگون مىيابيد ؟ گفتند : نه . گفت :
برادرزادهام كه هيچ گاه دروغ نمىگويد به من گفته است كه خداوند موريانههايى را فرستاده است كه تمام عهدنامه به جز اسم « الله » را جويدهاند ! پس اگر صحبتهايش راست بود شما از ظلم كردن به ما دست برمى داريد و اگر دروغ بود كه او را به شما تسليم مىكنيم تا او را بكشيد !
مردم با صداى بلند گفتند : صحيح است ، صحيح است ، اى ابوطالب با ما به انصاف رفتار كردى .
سپس عهدنامه را آوردند و پس از آن كه مهرهاى آن را گشودند مشاهده كردند كه در آن تنها كلمات « باسم اللهم » و « محمد » سالم باقى مانده است ! ابوطالب به آنها گفت : از خدا بترسيد و از كارهايتان دست برداريد كه در اين حال همهء افراد ساكت ماندند و به تدريج پراكنده شدند . سپس هفت نفر از قريشيان براى نقض آن گرد هم آمدند « 2 »
وفات ابوطالب و خديجه
شيخ صدوق با سندى از امام صادق عليه السلام نقل مىكند : ابوطالب ايمان خود را مخفى نگاه مىداشت .
هنگامى كه وفات كرد ، خداوند عزوجل به رسول الله صلى الله عليه و آله وحى كرد : اى محمد ! از شهرى كه اهالى آن ظالم هستند خارج شو كه ديگر پشتيبانى ندارى ؛ لذا آن حضرت به مدينه هجرت كرد . « 3 »
هامش
( 1 ) . قصص الانبياء ، ص 329 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 142 ، ح 230 .
( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 65 - 67 و اين قطعه و قطعهء قبلى را سيد هاشم بحرانى در حلية الابرار ، ج 1 ، ص 62 - 64 به نقل از مستدرك ابن بطريق از مغازى ابن اسحاق نقل كرده است .
( 3 ) . كمال الدين ، ص 172 .