كه بيفزايم . ولى نه ؛ زيرا او دشمن آيات ما بود . به زودى او را به بالا رفتن از گردنهء [ عذاب ] وادار مىكنم . آرى [ آن دشمن حق ] انديشيد و رنجيد . كشته بادا ، چگونه [ او ] سنجيد ؟ آنگاه نظر انداخت . سپس رو ترش نمود و چهره درهم كشيد . آنگاه پشت گردانيد و تكبر ورزيد و گفت : « اين [ قرآن ] جز سحرى كه [ به برخى ] آموختهاند ، نيست ، اين غير از سخن بشر نيست ، زود باشد كه او را به سَقَر درآورم .
همين دلالت مىكند بر اينكه امر به آشكار كردن دعوت مدت زيادى قبل از اين بوده است . به طورى كه دستههايى از اعراب كه در موسم حج شركت مىكردند - بر طبق ادعاى وليد - آوازهء دعوت او را شنيده بودند و دعوت سرّى و غير علنى تا به اين حدّ منتشر نمىشود . به گونهاى كه مشركان به فكر برنامه ريزى براى كيفيّت مقابله با وى در ايام حجّ برآيند .
شايد وليد بعد از اين كه اين چنين موضعگيرى مىكند و اين آيات دربارهء او نازل مىشود ، به همراه اصحابش ، نبىِّ اكرم صلى الله عليه و آله را تهديدِ شديد مىكنند و به فكر محدود كردن دعوت وى در ايام موسم مىافتند .
مقتسمين
شيخ طوسى و طبرسى در تفسيرهايشان در ذيل قول خداوند متعال كه مىفرمايد :
« كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ » « 1 » ؛
همانگونه كه بر قسمت كنندگان نازل كرديم . همانها كه قرآن را تقسيم كردند ؛ مىنويسند :
آنها كسانى بودند كه ورودىهاى مكه را بين خويش تقسيم كردند تا از تماس با رسولالله صلى الله عليه و آله و ايمان به او جلوگيرى كنند .
ابن عباس مىگويد : آنها شانزده مرد بودند كه وليد بن مُغِيره در موسم حج ، آنها را به راههاى ورودى مكه فرستاد تا به كسانى كه وارد مكه مىشوند ، بگويند : فريفتهء اين شخصى كه از دين آباء و
هامش
( 1 ) . حِجر ( 15 ) ، 90 - 91 .