ابوطالب نزد خديجه رفت و قضيه را با وى در ميان گذاشت . خديجه خوشحال شد و به غلامش مَيْسرَه گفت : تو و تمام اين اموال در اختيار محمد صلى الله عليه و آله باشيد .
در آن سفر سود زيادى به دست آوردند . هنگام مراجعت مَيْسره به او گفت : اگر زودتر به مكه به روى و خبر سود فراوانمان را به وى بدهى ، برايت بهتر خواهد بود . پس محمد صلى الله عليه و آله سوار بر اسبش شد و حركت كرد تا گزارش سفر شام را به وى بدهد .
خواستگارى از خديجه
كلينى در فروع كافى با سندى از امام صادق عليه السلام نقل مىكند : هنگامى كه رسولاللّه صلى الله عليه و آله مىخواست با خديجه ازدواج كند ، ابوطالب همراه خانوادهاش وعدهاى از قريش نزد وَرَقَة بن نَوْفَل ، عمو [ زادهء ] خديجه رفتند . آنگاه ابوطالب شروع به صحبت كرد و گفت : « حمد و سپاس خداى اين خانه را ، همان كسى ما را از ذريهء ابراهيم و اسماعيل قرار داد ، و ما را در حرم امنى فرود آورد و به اين سرزمين بركت و نعمت بخشيد .
اين برادرزادهام بر تمام مردان قريش برترى و رحجان دارد و با هيچ كس مقايسه نمىشود مگر اينكه از او بهتر است . در ميان مردم كسى مانند او نيست . اگر چه از جهت مالى تهيدست است ، اما مال ، پايدار نمىماند و سايهاى است كه زايل مىشود . او به خديجه راغب است . ما آمدهايم كه با رضايت خديجه ، او را از شما خواستگارى كنيم و كابينش بر عهدهء من مىباشد كه پرداخت مىكنم . و قسم به خداى اين خانه كه محمد داراى اقبالى بزرگ و بسيار خردمند است . » « 1 »
پس از آن كه سخنان ابوطالب به پايان رسيد ، ورقة بن نوفل شروع به صحبت كرد و گفت : « حمد و سپاس خدايى را كه ما را همانطورى كه گفتى قرار داد و ما را به اوصافى كه ذكر كردى ، فضيلت و برترى بخشيد و ما از پيشوايان و رهبران عرب هستيم و شما هم تمام اين صفات را داريد . هيچ قومى فضيلت شما را انكار نمىكند و برترى و شرف شما را منكر نمىشود . ما مشتاق به وصلت و اتصال به
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 5 ، ص 375 و السيرة الحلبية ، ج 1 ، ص 129 ؛ بحارالانوار ، ج 16 ، ص 3 - 4 به نقل از خرائج ، ج 1 ، ص 140 آمده كه ورقة عموى خديجه بوده است و اين صحيح نيست ، زيرا ورقة پسر نوفل بن أسد و خديجه هم دختر خويلد بن أسد بوده است ، بنابر اين آنها با هم پسر عمو و دختر عمو بودهاند .