بنى عبد مُناف و بنى مَخزوم و بنى سهم و بنى جُمَح و بنى عَدىّ بن كعب از بنى عبدالدار حمايت مىكردند و هر كدام با هم پيمانان خويش عهد بسته بودند كه هيچگاه از يارى همديگر طفره نروند و آنان را در برابر دشمن تنها رها نكنند .
بنى عبد مُناف كاسهء بزرگى از عطر را آورده و در كنار كعبه نهاده بودند . براى هم پيمان شدن ، افراد هر يك از اقوام دستهاى خويش را در آن كاسه فرو مىبردند و سپس با هم پيمانشان ، هم قسم مىشدند و آنگاه دستهايشان را براى تأكيد بر گفتار و پيمان خويش بر ديوار كعبه مىماليدند كه اينها مُطَّيِّبين ( عطر زنندگان ) ناميده شدند .
بنى عبدالدار هم در كنار كعبه با هم پيمانان خويش هم قسم شدند كه همديگر را تنها نگذارند و در برابر دشمن همديگر را رها نكنند . و اينها أحلاف ( هم پيمانان ) ناميده شدند .
سرانجام اينها با هم مصالحه كردند و قرار شد كه سقايت و مهماندارى بر عهدهء بنى عبد مناف و پردهدارى و پرچمدارى و دارالندوة در اختيار بنى عبدالدار باشد كه از قبل در اختيار آنها بوده است .
پس از آن هر كدام از اين مصالحه راضى شدند و از جنگ دست كشيدند . « 1 »
تجارت زمستانى و تابستانى
يعقوبى مىنويسد : هاشم اوّلين كسى بود كه دو سفر را پايهگذارى كرد ؛ سفرى در زمستان به شام و سفرى تابستانى به حبشه و يمن . پايهگذارى اين سفرها بدان خاطر بود كه تجارت قريش از محدودهء مكه خارج نمىشد و براى همين در تنگناى مالى بودند . تا اينكه هاشم پيش پادشاه شام رفت و گفت :
پادشاها ! اقوام من از تاجران عرب هستند و از تو مىخواهم كه امان نامهاى براى ايشان و اموالشان بنويسى تا بتوانند پوستهاى دباغى شده و لباسهاى بافته شده را به شام بياورند .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 137 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 248 . و در ج 2 ، ص 17 حلفالفضول را نقل كرده و گفته است : « رسولاللّه در حلفالفضول شركت كرد در حالى كه بيش از بيست سال داشت » و در مورد وفات عبدالمطلب گفته است : عبدالمطلب به هنگامى كه رسولالله هشت ساله بود ؛ درگذشت ج 2 ، ص 13 .
بنابر اين حلفالفضول دوازده سال پس از مرگ عبدالمطلب تشكيل شده است ؛ اما آنچه كه در زمان عبدالمطلب منعقد شده است ؛ پيمان لَعقه يا ( حلفاء / هم پيمانان ) بوده است و حلفالفضول بيشتر از دوازده سال پس از آن تشكيل شده است . و من نديدهام كه كسى اين نكته را متذكّر شده باشد .