بعضى از اقوام عرب بودند كه در اين بازارها حاضر مىشدند و ستم روا مىداشتند ، از اين رو المحلّون ناميده مىشدند . « 1 » اينها از قبايل بنى أسد ؛ طىء ، بنى بكر و بنى عامر بودند و بعضى از عربها خود را وقف حمايت از مظلومان و جلوگيرى از ظلم و ستم و خونريزى مىكردند و الذادةالمحّرمون ناميده مىشدند . اينها از بنى عمرو بن تميم و بنى حَنظلهَ و هُذيل و بنى شيبان و بنى كلب بودند و هميشه سلاح به همراه داشتند تا از مردم مظلوم دفاع كنند . « 2 »
مرحوم كلينى در فروع كافى با سندش از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : احكام بسيارى از دين حنيف از قبيل حرام بودن مادران و دختران و آنچه كه خداوند در نكاح حرام كرده بود ، در ميان عربها وجود داشت ؛ ولى آنها زنِ پدر و خواهر زاده و جمعِ بين دو خواهر را تجويز كرده بودند .
همچنين حج و لبيك گفتن و غسل از جنابت را هم مىدانستند ؛ ولى كارهاى شركآميزى را در آنها مخلوط كرده بودند . « 3 »
رياست عبدمناف
پس از آنكه قُصَّى به سن پيرى و از كارافتادگى رسيد ؛ مشاهده كرد كه پسرش عبد مُناف كه دومين فرزندش پس از عبدالدار بوده است ، شريفترين و با هيبتترين آنهاست . براى همين به او گفت : اى پسرم ! به خدا قسم كه تو را بر ديگران به برترى مىرسانم ؛ اگر چه آنها بخواهند كه بر تو شرافت داشته باشند : از اين به بعد هيچ كس وارد كعبه نمىشود مگر اينكه تو درِ آن را بگشايى و هيچ كسى غير از تو پرچم جنگ را براى قريش گره نمىزند و هيچ كس در مكه به غير از تو به سقايت مردم نمىپردازد و هيچ كس از حاجيان به غير از غذاى تو نمىخورد و قريش بايد براى انجام هر يك از امور مهم خويش در « دارالندوهء » تو گرد هم آيند . پس قصّى پردهدارى و پرچمدارى و آب رسانى و ميزبانى از حجاج و سرپرستى « دارالندوه » كه هر كارى در آن مورد مشورت قرار مىگرفت را به عبد مُناف سپرد و در باقيماندهء حياتش هيچ گاه با تصميمات و كارهاى عبد مناف مخالفت نكرد .
هامش
( 1 ) . بعد از اسلام ، اين اسم به خوارج منتقل شد .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 270 - 271 .
( 3 ) . فروع كافى ، ج 1 ، ص 223 .