تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
قيصر اين امان نامه را نوشت و هاشم همراه با آن به سوى مكه حركت كرد و در بين راه به هر قبيله‌اى كه مىرسيد از اشراف آنها عهد و پيمان مىگرفت كه كاروان‌هاى مكّه را در امن و امان نگه دارند . به همين ترتيب از شام تا مكه امان نامه دريافت كرد « 1 » و خداوند هم در اين باره مىفرمايد : « لِإِيلافِ قُرَيْشٍ إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَالصَّيْفِ فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ » . « 2 » پس از آن هاشم با كاروان‌هاى بزرگ به تجارت با شام پرداخت و اشراف عرب را به همراه خويش مىبرد و هيچ هزينه‌اى از آنها نمىگرفت تا اين‌كه در يكى از سفرها در « غزّهء » فلسطين وفات كرد و به خاك سپرده شد . با وجودى كه اسمش عمرو بود به هاشم ملقب شد ؛ زيرا نان را خُرد مىكرد و خورشت و گوشت بر آن مىريخت و در منى و عرفات و مزدلفه از زائران پذيرايى مىكرد و يا نان را در روغن و گوشت و خورشت خُرد مىكرد و افراد را براى خوردن آن صدا مىزد . و يا اطراف زمزم مىايستاد و مردم را با چاه‌هايى كه در مكّه وجود داشت ؛ سيراب مىكرد « 3 » و اما خود زمزم به وسيلهء جُرهم پر شده بود و بعد از آن حفر نگرديده بود .

حفر چاه زمزم

ابن اسحاق مىگويد : هنگامى كه قوم جُرْهم از مكّه كوچ مىكردند ، چاه زمزم را پر كرده بودند . « 4 » ابن اسحاق با سه واسطه از على عليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت فرمود : عبدالمطلب گفت كه من در حجر خوابيده بودم . در عالم رؤيا شخصى به من گفت : طَيِّبة ( پاكيزه ) را حفر كن . گفتم : طَيِّبة چيست ؟ در اين حال از نظرم غايب شد . فرداى آن روز هم به همان مكان آمدم و در آن جا خوابيدم . همان شخص در خوابم آمد و گفت : بَّرة ( نيكو ) را حفر كن . گفتم : بّرة چيست ؟ اما اين بار هم چيزى نگفت و از نظرم ناپديد شد . روز بعد آمدم و در همان جا خوابيدم . همان شخص در خوابم آمد و گفت :
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 244 . ( 2 ) . قريش ( 106 ) ، 1 - 4 . ( 3 ) . همان ، ص 242 - 244 . ( 4 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 116 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 122 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى