تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قبر الإمام علي ( ع ) وضريحه ( تاريخچه آستان مطهر امام على ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
فرادهيد . حفّارها درحالىكه با خود مىگفتند : « لا حول و لا قوة إلا بالله العلي العظيم » ، شروع به كندن آن مكان نمودند . ما در آن ناحيه بوديم ؛ تا اينكه پنج ذراع از آن را كندند و پايين رفتند . هنگامى كه به يك مكان سخت رسيدند ، حفارها گفتند : « به يك جاى سخت رسيديم و توانايى كندن آن را نداريم » . آن خدمتكار حبشى را آوردند . او كلنگ را گرفت و ضربه‌اى زد كه صداى شديدى را بر اثر آن ضربه ، از قبر شنيديم . سپس دومين ضربه را وارد كرد كه بر اثر آن ، صداى شديدترى را از قبر شنيديم . آن‌گاه سومين ضربه را وارد كرد كه به دنبال آن ، صدايى را از قبر شنيديم كه از تمامى آن صداهاى قبلى شديدتر بود . سپس آن خدمتكار ، فرياد زد . ما بلند شديم و بر او اشراف پيدا كرديم و به كسانى كه با او بودند ، گفتيم : « از او سؤال كنيد چه اتفاقى برايش افتاده است ؟ » او به آنان جواب نداد . بلكه فقط درخواست كمك مىكرد . او را با طناب بستند و از آن مكان در آوردند . ناگهان متوجه شديم دست‌هايش تا آرنج پر از خون شده است . او مرتب طلب كمك مىكرد و با ما صحبت نمىنمود و به خوبى جواب نمىداد . او را سوار قاطر كرديم و به سرعت برگردانديم . پيوسته گوشت بدن اين خدمتكار از بازو ، بغل و ساير قسمت‌هاى طرف راست بدنش در حال جدا شدن بود ؛ تا اينكه به عمويم رسيديم . او به ما گفت : « چه چيزى با خود آورده‌ايد ؟ » گفتيم : « آنچه را مىبينى » و ما آن وضعيت را براى او بازگو كرديم . او رو به قبله كرد و از كارى كه كرده بود ، طلب بخشايش نمود . از مذهبش صرف‌نظر نمود و آن را تغيير داد . سپس به اميرمؤمنان ( ع ) ابراز دوستى كرد و از دشمنان آن حضرت ( ع ) ، بيزارى جست . بعد از اين ماجرا ، شبانه پيش « على بن مصعب بن جابر » رفت و از او خواست كه روى قبر امام على ( ع ) يك صندوق بسازد . على ابن مصعب را از اين ماجرا باخبر نكرد . افرادى را كه مكان قبر امام على ( ع ) را كور كرده بودند ، فرستاد و صندوق را روى آن ، ساخت . آن