مهدى به دنبال اين رؤيا ، وحشتزده بيدار شد و دستور آزادى امام موسى كاظم ( ع ) را از زندان صادر كرد . در نتيجه ، امام موسى ( ع ) شبانه از زندان بيرون آورده شد . مهدى آن امام ( ع ) را نزد خود نشاند و او را در آغوش گرفت . به او رو كرد و از ايشان تعهد گرفت كه نه آن حضرت ( ع ) و نه فرزندانش ، عليه او قيام نكنند . امام موسى كاظم ( ع ) فرمود :
« والله ما هذا من شأني و لا حدثت فيه نفسي » ؛
« به خدا قسم ! ارتباطى با اين كار ندارم و دلم هم در اين رابطه گواهى نمىدهد » . منصور گفت : « درست مىگويى » . پس دستور داد سه هزار درهم به او بدهند . سپس دستور داد تا به مدينه برگردد و به محض اينكه صبح شد ، امام ( ع ) راهى مدينه شد .
آن حضرت ( ع ) همچنان در مدينه بود تا اينكه هارون الرشيد به خلافت رسيد . هارون ، عازم زيارت خانه خدا شد . هنگامى كه وارد مسجد پيامبر ( ص ) شد تا به قبر مبارك پيامبر ( ص ) سلام كند ؛ درحالىكه امام موسى بن جعفر الكاظم ( ع ) با او بود ، گفت : « سلام بر تو اى رسول خدا ! اى پسر عمو » . امام موسى كاظم ( ع ) فرمود :
« السلام عليك يا ابت » ؛
« سلام بر تو اى پدرم ! » . هارون الرشيد گفت : « اين افتخار است اى ابالحسن » . اين خاطره همچنان در ذهن هارون بود تا اينكه در سال 169 هجرى ، امام موسى ( ع ) را فراخواند و زندانىاش كرد . زندانى شدن آن حضرت ( ع ) طولانى شد . امام موسى كاظم ( ع ) در 25 رجب سال 183 ه . ق / 700 م ، از دنيا رفت . « 1 »
بدون شك ، طبرى در تاريخى كه براى زندانى شدن امام موسى كاظم ( ع ) ذكر كرده ، دچار اشتباه شده است . اين اشتباه يا به هنگام تحقيق يا چاپ اتفاق افتاده است ؛ زيرا هارون الرشيد ، در آن سال كه طبرى از آن نام مىبرد ، به زيارت خانه خدا نرفته بود ؛ زيرا او در آن سال ، هنوز خليفه نشده بود . بلكه خليفهاى كه در آن زمان خلافت مىكرد ، هادى برادر هارون الرشيد بود .
هامش
( 1 ) . ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 7 ، صص 174 و 175 .