من هستى . داراى نسبت فاميلى مختلط با پيامبر ( ص ) هستى . جهتگيرى تو صحيح است . دردسر تو كم است » . سپس با دست راستش ، با آن حضرت ( ع ) دست داد و با دست چپش ، او را در آغوش كشيد . پس از آن ، او را با خود بر تختش نشاند و عصبانيتش را فرو نشاند و با چهرهاى به ايشان روى آورد كه مىخواست با وى صحبت كند . بعد گفت : « اى ربيع ! زود كسوت و جائزه و اذن ابوعبدالله را بخواه » . ربيع مىگويد : « هنگامى كه پرده بين من و ايشان ( ع ) مانع ايجاد كرد ، لباسش را گرفتم » . آن حضرت فرمود :
« ما ارانا يا ربيع الّا و قد حبسنا » ؛
« اگر ما را ديده باشد ، حتماً زندانى خواهد كرد » . من به ايشان ( ع ) گفتم : « نگران نباش . اين از طرف من است ؛ نه او » .
آن حضرت فرمود :
« هذه ايسر سل حاجتك » ؛
« در آنچه مىخواهى سخت نگير . بگو چه مىخواهى ؟ » به او عرض كردم : « من براى سومين بار تو را كنار زدم و تو را گمراه كردم ؛ حال آنكه ديدم هنگامى كه وارد شدى ، زير لب به آرامى چيزى را زمزمه مىكردى . سپس مشاهده كردم مشكل تو بر طرف شد . من خادم پادشاهم و از آن بىنياز نيستم . دوست دارم آنچه را كه زمزمه كردى ، به من ياد دهى . آن حضرت فرمود :
« نعم قلت : اللهم احرسني بعينك التي لا تنام و اكنفني بحفظك الذي لايرام و لا اهلك و انت رجايي فكم من نعمة انعمتها عليّ قلّ لك عندها شكري فلم تحرمني و كم من بلية بها قلّ عندها صبري فلم تخذلني اللهم بك ادرأ في نحره و استعيذ بخيرك من شرّه فانك على كلِّ شيء قدير و صلّى الله على سيدنا محمد و آله و سلَّم » ؛
« بله . گفتم : خداوندا ! از من با چشمهاى خودت كه نمىخوابند ، پاسدارى كن و مرا بهوسيله محافظت خودت در پناه خودت نگهدار ؛ محافظتى كه پايان ندارد . پروردگارا ! به دليل اينكه تو اميد منى ، هلاك نخواهم شد . چه نعمتهاى بىشمارى كه به من ارزانى داشتهاى
قبر الإمام علي ( ع ) وضريحه ( تاريخچه آستان مطهر امام على ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: صلاح مهدى الفرطوسي
ص١٨٧