پيش از اين به حضورت آمدند و نيازهاى آنان را برآورده ساختى . اينك نياز مرا نيز برآور » . آن حضرت فرمود : « نياز تو چيست ؟ » او گفت : « نياز من همچون نياز و حاجت دوستانم نيست هر چند آنان نيز [ از نظر مادّى نيازمند نبودند و ] به عنوان افرادى به اسلام آمده و هدايا و زكات خويش را هم آورده بودند . امّا من - به خداوند سوگند - هيچ چيز مرا از سرزمين و وطن خود جدا نكرده است مگر اين كه از خداوند عزّ و جلّ بخواهى مرا بيامرزد و بر من رحمت فرستد و بىنيازى و غناى مرا در دل قرار دهد » . رسول خدا ( ص ) نيز رو به آن نوجوان كرد و در پاسخ تقاضاى او دست دعا بلند كرد كه « پروردگارا ، او را بيامرز و بر او رحمت فرست و غنا و بىنيازى او را در دلش قرار دهد [ دل او را دلى غنى و بىنياز ساز ] » . سپس آن حضرت فرمان داد همانند آنچه به ديگر دوستان او داده شده است به او نيز داده شود .
پس از آن اين هيأت كه مركّب از سيزده نفر بود به سوى خاندان خود برگشت .
همين گروه در سال دهم هجرت در منى به حضور رسول اكرم ( ص ) رسيدند و ظاهرا و بلكه يقينا اين ديدار در حجة الوداع صورت گرفت ، زيرا رسول خدا ( ص ) پس از عمره جعرانه [ در سال هشتم ] به مكّه نرفت مگر در جريان همين حجة الوداع ، يعنى سفرى كه در آن رسالت او تكميل شد و اين آيه بر او نازل گشت كه « امروز دين شما را برايتان كامل كردم ، نعمت خويش را بر شما تكميل ساختم و اسلام را به عنوان دين براى شما قرار دادم » « 31 » .
پيامبر ( ص ) در اين ديدار دربارهء همان نوجوانى كه در سفر قبل از آن حضرت خواسته بود دربارهء او دعا كنند پرسيد و ديدار كنندگان گفتند : « اى رسول خدا ( ص ) ما هرگز همانند او نديدهايم و از هيچ كس نامى نشنيدهايم كه بيش از او بدانچه خداوند روزى او ساخته است خشنود و قانع باشد و اگر مردم همهء دنيا را با هم تقسيم كنند او بدان نگاه نمىكند و حتّى روى خود را بدان جانب نمىچرخاند » .
اين جوان پس از وفات رسول خدا ( ص ) زنده بود و زمانى كه كسانى از مردم
هامش
( 31 ) - مائده / 3 .