تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
وليد است ، با اين تفاوت كه مصلحت انديشى و منفعت طلبى در مورد عمرو عاص ظهور بيشترى داشت و در ماجراى اسلام آوردن خالد نكاتى به چشم مىخورد كه نشان مىدهد وى برخى از معانى وحى را درك كرده بود و اين به سبب آن چيزى است كه او در مورد نماز رسول خدا ( ص ) مشاهده كرد و نيز دريافت كه خداوند او را وا نمىگذارد و بلكه محفوظش مىدارد و همچنين موقعيّت پيامبر ( ص ) در ميان عرب و عجم را درك كرد و به اين حقيقت رسيد كه آقايى و شرافت آن حضرت آقايى و شرافت قريش است . بد نيست از زبان عمرو بن عاص نيز بشنويم كه چگونه اسلام به دل او راه يافت . آن گونه كه در البداية و النهايه به نقل از واقدى آمده است وى چنين مىگويد : « من از اسلام دورى مىگزيدم و دشمن آن بودم . در نبرد بدر به همراه مشركان حضور يافتم امّا نجات پيدا كردم ، سپس در احد حاضر شدم و در آنجا نيز نجات يافتم ، ديگر بار در نبرد خندق حضور پيدا كردم و آنجا نيز از خطر جستم . در همين زمان بود كه با خود گفتم : « چقدر بايد خسارت بكشيم ؟ به خداوند سوگند اين كارها سودى ندارد و محمّد بر قريش چيره خواهد شد . بدين ترتيب به كاروان تجارت خود برگشتم و از رويارويى با مردم خوددارى كردم امّا هنگامى كه ماجراى حديبيّه پيش آمد و رسول خدا ( ص ) با صلح به مدينه برگشت و قريش نيز به مكّه باز گرديد با خود گفتم : « محمّد سال آينده با اصحاب خود به مكّه وارد خواهد شد . پس نه مكّه جاى ماندن است و نه طايف و هيچ چيزى از بيرون رفتن از اين سرزمين بهتر نيست تا ديگر از اسلام دور باشم » . من بر اين عقيده بودم كه اگر همه قريش اسلام بياورند اسلام نياورم . به همين سبب نيز به مكّه رفتم و گروهى از مردان خاندان خود را كه با من همعقيده بودند و از من فرمانبرى داشتند و در همهء مشكلات خود به من مراجعه مىكردند گرد هم آوردم و به آنان گفتم : « موقعيّت من در ميان شما چگونه است ؟ » گفتند : « تو انديشمند ما و در بركت كار و مباركى خود پيشواى مايى » . گفتم : « بدانيد كه من به
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 199 | حسين صابري / محمد أبو زهرة