( ( 4186 ) ) كودك حلواييى بگريست زار * توخته شد وام آن شيخ كبار
ن 1247 24 - ك 414 3
توخته : توختن - به وزن سوختن - ادا كردن و قرض واپس دادن .
( ( 4187 ) ) گفته شد آن داستان معنوى * پيش از اين اندر ميان مثنوى
ن 1248 1 - ك 414 4
ميان مثنوى : « خلال » - به معجمه - كه در بعض نسخ است ، به معنى ميان است . ليكن صنعت ذو القافيتين را ندارد .
( ( 4196 ) ) هم دلت حيران بود در منتجع * كه چه روياند مُصَرِّف زين طمع
ن 1248 10 - ك 414 8
منتجع : مكانى كه به طلب آب و گياه روند .
( ( 4197 ) ) طمع دارى روزيى در درزيى * تا ز خياطى برى زر تا زيى
ن 1248 11 - ك 414 9
زيى : به زاء معجمه ، يعنى تا زيست كنى .
( ( 4209 ) ) قدر جان ز ان مىندانى اى فلان * كه بدادت حق ببخشش رايگان
ن 1249 7 - ك 414 16
قدر جان : كه هميشه اين مواد را متحلَّى ديده به زيور ادراكات غريبه و افعال عجيبه .
و اگر بر گردانى انسان را به موادّ قريبه - كه لحوم و شحوم و عظام و اعصاب و اوتار و رباطات و نظاير اينهايند - يا مواد متوسّطه - كه اخلاطند و نحو آنها - يا موادّ بعيده - كه عناصر اربعهاند . و معلوم است كه اين آثار عجيبه مناسبتى به اينها ندارند .
از كوزه همان برون تراود كه در اوست مثلًا اگر خاك است ، آن خاك بسيط زير پا ، و اگر از آب است ، آن آب بسيط با صفا ، و اگر از مركب است ، اثر مركب بايد از جنس اثر بسايطش باشد نه اين ادراكات و افعال عجيبهء روحانيهء انسانيه . بلكه مانند كيفيات جسمانيه ، بايد . چون حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و متولَّدات از اينها و معتدلات اينها و طعوم و روايح .
پس بدانى آن عجايب همه آثار روحند ، كه روح الله است . و به عبارت ديگر از صقع ربوبيّت است .
پس چون موادّ انسانِ بشرى را به شرط لا و تنها ، ملاحظه كنى ، الحمد لله و العظمة لله و الكبرياء لله گويى . و حال كه نگويى و اعجوبه نبينى ، چون بىنوايى نكشيدى و رايگان به