ملدوغ : به دال مهمله و غين معجمه ، گزيده شده . و اينجا ، گزيده شده به مار ، مراد است . و ارسطاطاليسِ حكيم گويد : ترك خير كثير بسبب شرّ قليل ، شرّ كثير است ، كه از حكيم نمىآيد . بلكه از حكيم آن چه آمده ، يا خير محض است يا خير كثير . پس عضوى كه شقاقلوس دارد ، بايد بُريد ، كه به همهء تن سرايت نكند . و حق - تعالى فرموده * ( « وَلَكُمْ فِي اَلْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي اَلأَلْبابِ » 2 : 179 ( 1 ) .
( ( 4267 ) ) گفت اينك دادمت مهلت بگو * تا به شب چون آمدى بيرون به كو
ن 1252 8 - ك 415 13
بيرون به كو : به كاف عربى ، محلَّه . تا ايطا نباشد .
( ( 4268 ) ) تو نه اى اينجا غريب و منكرى * راستى گو تا به چه مكر اندرى
ن 1252 9 - ك 410 13
منكرى : نامعروفى .
( ( 4277 ) ) جز دل محجوب كو را علتى است * از نبيّش تا غبى تمييز نيست
ن 1252 19 - ك 415 19
غبى : غافل .
( ( 4280 ) ) چشمه شد چشم عسس ز اشك مبل * نى ز گفت خشك بل از بوى دل
ن 1252 22 - ك 415 21
مبل : از بلَّت است ، يعنى تر كننده .
( ( 4282 ) ) بحر جان افزا و بحر پر حرج * در ميان هر دو بحر اين لب مرج
ن 1253 2 - ك 415 22 مرج : مختلط . * ( « مَرَجَ اَلْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ » 55 : 19 ( 2 ) .
( ( 4283 ) ) چون ينپلو در ميان شهرها * از نواحى آيد آن جا بهرها
ن 1253 3 - ك 415 23
ينپلو : به وزن سمن بو - به ياء مثناة تحت ، و نون و پاى فارسى . جايى است از شهر كه اسباب و امتعه و غلَّه ، كه از اطراف آورند ، در آن جا فروشند . و به تقديم پاى فارسى ، بر نون نيز نوشتهاند .
و در لغت هم آمده .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 179 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء الرحمن ، آيهء 19 . .