تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
( ( 4284 ) ) كالهء معيوب قلب كيسه بر * كالهء پر سود مستشرف چو در
ن 1253 4 - ك 415 23 مستشرف : بلند مرتبه .
( ( 4285 ) ) زين ينپلو هر كه بازرگانترست * بر سره و بر قلبها ديده ورست
ن 1253 5 - ك 415 24 سره : زر كامل عيار .
( ( 4286 ) ) شد ينپلو مر و را دارُ الرَّباح * و ان دگر را از عمى دارَ الجَناح
ن 1253 6 - ك 415 24 رباح : جمع ربح - به معنى سود . جناح : به ضم اوّل ، گناه .
بر يكى ديو است و بر ديگر چو حور بر يكى نارست و بر ديگر چو نور
ن ندارد - ك 415 26 چو حور : لمؤلفه :
ز اينهء دل اگرت رفت زنگ زنگيت اندر نظر آيد چو حور
بر يكى نار است : چون سمندر و ماهى ، اين آن را در نار هلاك مىبيند ، و آن در نور است . و آن اين را در شرور مىبيند ، و اين در فرح و سرور است
بر يكى گنج است و بر ديگر چو مار بر يكى ورد است و بر ديگر چو خار
ن ندارد - ك 415 26 چو خار : آتش افروز به خارى نخرد بستان را .
بر يكى تيرست و بر ديگر كمان بر يكى نان است و بر ديگر سنان
ن ندارد - ك 415 31 سنان : با « نان » ، جناس ناقص دارد .
( ( 4293 ) ) بارها خوردى تو نان دفع ذبول * اين همان نانست كى گشتى ملول
ن 1253 13 - ك 415 34 ذبول : گداختن . گشتى ملول : در نسخه « چون نبوى ملول » . و اوّل ، افصح است .