است ، بىبنايى و بىبقايى و حبابيّت و سرابيت و مانند اينهاست .
و شايد « انتخابش » باشد - كه اظهر است . و نسخهء « مبين » با « كم كن » منافى است .
( ( 3473 ) ) چشم شه دو گز همىديد از لُغز * چشم آن پايان نگر پنجاه گز
ن 1211 21 - ك 403 15
لغز : پيچيدگى . و لغز در اصل ، خانهء سوسمار و موش است ، كه التوا و پيچش دارد به يمين و يسار و جهات كثيره . و لهذا اطلاق شود بر كلام معمّا و معقّد ، كه پيچ و تاب دارد .
( ( 3475 ) ) چشم سيّد چون به آخر بود جفت * پس بود آن ديده جهان را جيفه گفت
ن 1212 1 - ك 403 16 چشم سيّد : در بعض نسخ « مهتر » . و مراد حضرت مصطفى ( ص ) است . جيفه گفت : فرموده « اَلدُّنْيا جيفَةٌ وَطالِبُها كِلابٌ » ( 1 ) . و چشم او - صلَّى الله عليه و آله و سلَّم - به آخر بود . يعنى حيات و علم و نوريت را از صقع حق ديد . پس عالم را كه قوابل صفات حق است به اين نظر مردار ببين و تاريك ، كه قابل از خود چيزى ندارد .
( ( 3476 ) ) زين يكى ذمش كه بشنود او و حسب * پس فسرد اندر دل شه مهر اسب
ن 1212 2 - ك 403 17 و
حسب : به فتح حاء مهمله ، يعنى و بس . چون فقط .
( ( 3477 ) ) چشم خود بگذاشت و چشم او گزيد * هوش خود بگذاشت و قول او شنيد
ن 1212 3 - ك 403 17
چشم خود : مثل فانى در مراد ناظر به چشم او .
( ( 3479 ) ) در ببست از حسن او پيش بصر * آن سخن بد در ميان چون بانگ در
ن 1212 5 - ك 403 18
بانگ در : يعنى موجب بستگى چيز ديگر است و بانگ در ، كاشف است .
( ( 3481 ) ) پاك بنّايى كه بر سازد حصون * در جهان غيب از گفت فسون
ن 1212 7 - ك 403 19
در جهان غيب : يعنى از اقوال و افعال و حيل قصرها و كوشكها و گلشنها و گلخنها سازد .
هامش
( 1 ) شرح بحر العلوم ، ج 6 ، ص 195 . .