تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
( ( 3335 ) ) نيم لحظه مدركاتم شام و غدو * هيچ خالى نيست زين اثبات و محو
ن 1205 6 - ك 401 16 غدو : صبح .
( ( 3346 ) ) او سواره گشت در موكب پگاه * ناگهان ديد اسب را خوارزمشاه
ن 1206 1 - ك 401 26 موكب : لشكر . پگاه : به پاى و گاف فارسى ، صبح زود .
( ( 3349 ) ) غير چستى و گشى و روحنت * حق بر او افكنده بُد نادر صفت
ن 1206 4 - ك 401 28 روحنت : مخفف روحانيت .
( ( 3355 ) ) ز آنكه او را فاتحه خود مىكشيد * فاتحه در جرّ و دفع آمد وحيد
ن 1206 10 - ك 401 31 فاتحه خود مىكشيد : به آن بيت منسوب به مولوى مىماند كه :
بيمارم و مىدانى پس فاتحه مىخوانى اى دوست نمىدانى كز فاتحه بيمارم
( ( 3356 ) ) گر نمايد غير هم تمويه اوست * ور رود غير از نظر تنبيه اوست
ن 1206 11 - ك 401 31 تمويه : مفضّض يا مذهّب كردن مس يا آهن و مانند اينها باشد .
( ( 3359 ) ) پيش كافر نيست بت را ثانيى * نيست مَر بُت را فرّ و نه روحانيى
ن 1206 14 - ك 401 33 نيست مَر بُت را : بيان اشكال است . يعنى و حال آن كه نيست . . . ، و حال آنست كه آن نهان اندر نهان است . كه :
برون زد خيمه ز اقليم تقدّس تجلَّى كرد در آفاق و انفس
( ( 3365 ) ) جانش از درد و غبين تا لب رسيد * جز عماد الملك زنهارى نديد
ن 1206 20 - ك 401 36 زنهار : يكى از معانيش امان و مهلت .
( ( 3368 ) ) بىطمع بود و اصيل و پارسا * رايض و شب خيز و حاتم در سخا
ن 1207 2 - ك 401 37