تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
( ( 2478 ) ) جفت آن گاوم كش آدم جد خلق * در زراعت بر زمين مىكرد فلق
ن 1163 17 - ك 389 7 فلق : شكافتن . اين فرد نيز در بعض نسخ نيست .
( ( 2484 ) ) جملگان دانند كين چرخ بلند * هست صد چندان كه اين خاك نژند
ن 1164 1 - ك 389 10 هست صد چندان : يعنى مرتبه اش به حسب نور و دوام و بقا و تحديد جهات و حصول كيفيّات در اسطقسات و آن چه مذكور شد و نشد . و اما به حسب چند و مقدار صورى ، پس در علم اجرام و ابعاد هيئت مقرّر است كه اصغرِ ثوابتِ مرصوده ، بيست و دو برابر زمين است . و جِرم شمس سيصد و بيست و شش برابر زمين است . و جِرم زُحَل صد و هشتاد برابر آن . و بواقى نيز مقرّر است . و مقدار كواكب را - كه شمّه اى دانستى - افلاك را قياس كن و گاه مىشود كه تعيين عدد مراد نيست بلكه كثرت مراد است . سلطان رسل : و قافيهء دوم « سبل » ابلغ است و اوفق به ما قبل از قافيهء نبيل و سبيل كه در بعض نسخ است .
( ( 2489 ) ) خيز اى پس ماندهء ديده ضرر * بارى آن حلواى يخنى را بخور
ن 1164 8 - ك 389 14 حلواى يخنى : يكى از معانى يخنى ، پخته است . و اين نسخه اوفق است به ما قبل ، از نسخهء با عطف ، كه يخنى گوشت پخته باشد . چه ، در ما قبل ، همين حلوا مذكور بود و بس .
( ( 2493 ) ) بس بگفتندش كه آن گه تو حريص * اى عجب خوردى ز حلواى خبيص
ن 1164 12 - ك 389 16 كه آن گه تو حريص : اين صحيح است نه نسخهء « كه تو ابله » . حلواى خبيص : اصح است از نسخهء عطف . چه خبيص حلوايى است معمول از خرما و روغن . و با سابق كه حلواى عسل فرموده بود ، موافق است . چه ، جمع ممكن است .
( ( 2499 ) ) خواب تو بيدارى است اى ذو بطر * كه به بيدارى عيانستش اثر
ن 1164 18 - ك 389 19 ذو بطر : صاحب شادى .
خواب تو مانند خواب انبياست كه شد اين خواب تو بىتعبير راست
ن ندارد - ك 389 22