مستتم : به اتمام رسيده و انجام يافته .
( ( 2514 ) ) مركبى دو اندر آن ره شد سقط * از دوانيدن فرس را ز ان نمط
ن 1165 15 - ك 389 32
نمط : طرز و روش .
( ( 2523 ) ) از نفير و فتنه و خوف نكال * هر دلى رفته به صد كوى خيال
ن 1166 2 - ك 389 37
نكال : عقاب .
جاى تخت او سمرقند گزين
بد وزيرى داهى او را همنشين
ن ندارد - ك 390 5
داهى : از دُها به معنى زيركى .
( ( 2538 ) ) بس شهان آن طرف را كشته بود * يا به حيله يا به سطوت آن عنود
ن 1166 17 - ك 390 6
سطوت : قهر و غلبه .
( ( 2543 ) ) من شتابيدم بر تو بهر آن * تا بگويم كه ندارم آن توان
ن 1166 22 - ك 390 9
كه ندارم : به ندارى و عجز ، كه امر عدمى است اشارت كرده ، به اينكه در ممثّل له ، با آن همه غلغل و طاق و طرنب ، چيزى در دست ندارند از تخلَّق و تحقّق كه در نزد اهل شهود است .
چنان كه در اوّل نيز گذشت كه : نمىبينم مرا معذور دار
همچو اين خامان با طبل و علم
كه الغ خانيم در فقر و عدم
ن ندارد - ك 390 11
الغ خان : يعنى خانِ بزرگ .
( ( 2557 ) ) صد نشانست از سرار و از جهار * ليك بس كن پرده زين در بر مدار
ن 1167 14 - ك 390 16
صد نشانست : از اسم مخفى ، و نود و نه اسمى كه تخلَّق به آنها موجب دخول در جنّت صفات است و نيز واردات و كرامات .
( ( 2562 ) ) غمد را بنمود و پنهان كرد تيغ * بايد افشردن ميان را بىدريغ
ن 1167 19 - ك 390 18
غمد : غلاف شمشير .