ميان : مقلوب نيام ، غلاف شمشير و كارد و غيرهما .
( ( 2565 ) ) گفت حق سيماهُمُ فى وَجهِهِم * ز آنكه غمّازست سيما و مُنِمّ
ن 1167 22 - ك 390 20 گفت حق : * ( « سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ اَلسُّجُودِ » 48 : 29 ( 1 ) . يعنى نشانى ايشان در صورتهاى ايشان است از اثر سجده . غمّاز : اشارت كننده به چشم و ابرو . و عربى است . و اينجا پردهء درنده مراد است . منم : سخن چين . تشبيه است سيما را به نمّام . و در بعض نسخ « سيماى وهم » ، چون خشن صفت مشبّهه است .
( ( 2566 ) ) اين معاين هست ضد آن خبر * كه به شَر بسرشته آمد اين بشر
ن 1168 1 - ك 390 21
معاين : به فتح ياء مثنّاة تحت .
كه به شَر : با بشر - در آخر - جناس مرفو دارد .
( ( 2571 ) ) گفت صاحب پيش شه جا گير شد * كاشف اين مكر و اين تزوير شد
ن 1168 6 - ك 390 23
گفت صاحب : به كسر تا ، به اضافه .
( ( 2574 ) ) ترّ و خشك و پُرّ و تى باشد دهل * بانگ او آگه كند ما را ز كل
ن 1168 9 - ك 390 25
پر و تى : مخفف تهى . يعنى مملو و خالى باشد . طباق است . و طباق ديگر در تر و خشك . و كنايه است از جامعيت . و اينكه هر خشك و ترى در كتاب پر هزل دلقك هست . و تر و خشك دهل صورى لين پوست و صلابت وعاء آن است ، يا رطوبت هواى جوف او كه مانند روح ، و يبوست جسم وعاى او كه مانند تن است .
و اما پرى او از صوت است و خلوش از جسم ثقيل ، مانند وعاء خالى . و در قليلى از نسخ « ز انكه هم پر هم تهى باشد دهل » . و ظاهر آن است كه تصرف ناسخ باشد .
( ( 2591 ) ) گفت اَلصَّدقَه تَرُّدُ لِلبَلا * داوِ مَرضاكَ بِصَدقَةٍ يا فَتى
ن 1169 4 - ك 390 33
ترّد للبلا : يعنى رادّ است و بر مىگرداند مر بلا را . و نسخهء « مُرِد » غلط است . چه ارّد ، نيامده . و
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء فتح ، آيهء 29 . .