تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
( ( 2444 ) ) چون عصا و خرقهء او خرقه شان * جمله سوى طور خوش دامن كشان
ن 1162 2 - ك 388 27 چون عصا و خرقهء او : اشارت است به اتحاد - كه بيايد . و همه نور واحدند ، و در كليات و علميّات خلاف ندارند . و در عمليّات ، كه مسالك مختلف است به جهت آن است كه عمليّات چون تداوى است ، كه مختلف مىشود به حسب از منه و قوابل و مرضى . و ليكن چون أنصافِ اقطار است كه به يك مركز منتهى شوند .
( ( 2446 ) ) باز آن غشيان چو از من رفت زود * صورت هر يك دگرگونم نمود
ن 1162 4 - ك 388 28 صورت هر يك : يعنى در عين اتحاد انبيا و اوليا به حسب معنى ، اختلاف دارند به حسب صورت و به حسب آداب خاصه . سيّما بعد از صحو و غلبهء جنبهء كثرت بينى من و تو ، كه گفت : باز آن غشيان . . .
( ( 2448 ) ) باز املاكى همىديدم شگرف * صورت ايشان بد از اجرام برف
ن 1162 6 - ك 388 29 برف : تا قولش :
( ( 2449 ) ) حلقهء ديگر ملايك مستعين * صورت ايشان به حمله آتشين

ن 1162 7 - ك 388 29 آتشين : ملكهايى كه رقايق صوريهء مثاليه دارند ، چون برفند كه صورت انجمادى دارد . و آنان كه مجرّدات مرسله و مفارقات محصنه‌اند ، چون آتشند كه معنى نوريت و لطافت و طى و نفوذ معنوى دارد . و اين تعبير مثل آن تأويل است در ملكى ، كه مأثور است كه خدا را ملكى است نصفش برف و نصفى آتش - كه روح و جسدش باشد . و مىتوان گفت كه انسان كبير كه مجموع عالمين صورى و معنوى است ، چنين است . ولى روشنترين مثالها ، مثالى است كه در آيهء نور است ، كه زجاجه است چون كوكب درّى كه نور او بىحد و نهايت باشد . و پس از آن احطابى كه متحمّر و متجمّر و متشعّل و متنوّر باشند به شعلات بىپايان و نوران بىكرانِ * ( « الله نُورُ اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ » 24 : 35 ( 1 ) . و نور است و مجردات مرسله و متعلقه . بلكه مطلق وجود حقيقىِ طرد العدم و عين الاعيان .

هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 35 . .
شرح مثنوى — صفحة 409 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري