بدهد . * ( وَلَوْ جَعَلْناه مَلَكاً لَجَعَلْناه رَجُلًا « 6 : 9 ( 1 ) .
( ( 2133 ) ) ديدش از دور و بخنديد آن خديو * گفت آن را مشنو از مفتون ديو
ن 1147 12 - ك 384 8
از مفتون ديو : نسخهء « اى مفتون » غلط است .
( ( 2139 ) ) اشتران بختيم اندر سبق * مست و بىخود زير محملهاى حق
ن 1147 18 - ك 384 11
بختى : شتر قوى خراسانى .
دورم از تحسين و تشويق همه
فارغ از تكذيب و تصديقش همه
ن ندارد - ك 384 13
تشويق همه : اصح است از نسخهء « تشويقش همه » .
( ( 2142 ) ) فردى ما جفتى ما نه از هواست * جان ما چون مهره در دست خداست
ن 1147 21 - ك 384 13
چون مهره : در تابعيّت محرّك در تقليبات كالميّت بين يدى الغسّال . و در اول منطق الطير گويد :
مهرهء انجم ز زرين حقّه ساخت
با فلك در حقّه هر شب مهره باخت
( ( 2145 ) ) تا كجا آن جا كه جا را راه نيست * جز سنا برقِ مه الله نيست
ن 1148 2 - ك 384 15
سنا : روشنى . اقتباس است از آيهء شريفهء « يَكادُ سَنا بَرْقِه يَذْهَبُ بِالأَبْصارِ » . 24 : 43
( ( 2146 ) ) از همه اوهام و تصويرات دور * نور نور نور نور نور نور
ن 1148 3 - ك 384 15
نور نور : اين شش نور ، وجودات ملكوت اسفل و ملكوت اعلى و جبروت و فيض مقدس و فيض اقدس و مقام احديت - كه مرتبهء غيب الغيوب است .
و به عبارت ديگر عالم مثال و عالم نفوس كليّه - كه مجرّدات متعلَّقهاند - و عالم عقول كليّه - كه مجرّدات مرسلهاند - و وجود منبسط - كه رحمت واسعهء فعليّه باشد - و وجود اعيان ثابته لوازم اسماء و صفات - كه رحمت صفتيّه باشد - و مرتبهء لا اسم و رسم . و در آيت كبرى و مَثَلِ
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انعام ، آيهء 9 . .