( ( 1776 ) ) بس بجوشيدى درين عهد مديد * ترك جوشى هم نگشتى اى قديد
ن 1130 13 - ك 379 8
ترك جوشى : نيم پخته .
اى قديد : گوشت خشك . و اينجا ، لازم مراد است ، يعنى بسيار مانده و عمر را تمام كرده بىهوده .
( ( 1777 ) ) ديده اى عمرى تو داد و داورى * و آنگه از ناديدگان ناسىترى
ن 1130 14 - ك 379 8
ناسىتر : فراموش كارتر .
( ( 1778 ) ) هر كه شاگرديش كرد استاد شد * تو سپستر رفته اى اى كور لُدّ
ن 1130 15 - ك 379 9 شاگرديش : اشارت است به كريمهء * ( « وَاِتَّقُوا الله وَيُعَلِّمُكُمُ الله » 2 : 282 ( 1 ) . لُدّ : شديدُ الخُصومة .
( ( 1783 ) ) او پس از تو زاد و از تو بگذريد * تو خس خشكى ز سوداى ثريد
ن 1130 21 - ك 379 12
خس خشكى : بهتر است از نسخهء « تو چنين خشكى » .
( ( 1785 ) ) همچنان دوغى ترش در معدنى * خود نكردى زو مخلَّص روغنى
ن 1131 1 - ك 379 13
در معدنى : مراد از معدن ، اصلِ قابلى است . يعنى در قوّه و ماديّت مانده اى و روغن - كه نور مىشود - از اين دوغ نگرفتى .
( ( 1786 ) ) هم خميرى خمره اى طينه درى * گر چه عمرى در تنور آذرى
ن 1131 2 - ك 379 14
هم خميرى : به اضافه به ما بعد . يعنى در خميريى ، كه در وقت خمّر الطينة داشتى . يعنى وقت تعجين طينت حال هم اندرى و خامى . اگر چه عمرى است در تنور عالم طبيعتى و قواى طبيعيه را كار مىفرمايى ، ولى صرف نمىكنى آنها را فى ما خُلِقَت لِاءجلِه .
( ( 1787 ) ) چون حشيشى پا به گل در هشته اى * گر چه از باد هوا سر گشته اى
ن 1131 3 - ك 379 14
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 282 . .