تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

اينها هم از تأويل وجوه قول حق - تعالى - است كه * ( « أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ الله عَلَيْكُمُ 28 : 71 . . . » ( 1 ) .

( ( 1744 ) ) آن كه تن را جان دهد تا حى شود * گر نميراند زيانش كى شود

ن 1129 1 - ك 378 28 گر نميراند زيانش : اگر انسان ملكوتى كه حقيقت انسان است ، مىخواهد ، پس باقى است به بقاء الله . و اگر مىگويد كه فناء - كه قرّة العين عارفين است - نداشته باشد ، پس به غايت نرسيد ، و هيچ ندارد . و اگر انسانِ ملكى را و انسانِ لحمىِ قشرى را مىخواهد ، فكلّ كائنٍ فاسدٌ ، و كُلّ مركَّب ينحلّ الى البسيط . * ( « أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ اَلْخالِدُونَ » 21 : 34 ( 2 ) . بلكه ظلم دائم لازم آيد ، كه تركيبات به قسر است . ديگر آن كه لا قديم و لا باقي سوى الله ، و مثل اين است سخن در قولش كه گفت گر بدارد باقيش در نوع اشرف ، گفتيم آنها را قياس كن .

( ( 1745 ) ) خور چه باشد گر ببخشد آن جواد * بنده را مقصود جان بىاجتهاد
ن 1129 2 - ك 378 29 بىاجتهاد : مقصود ، بىسعى و كوشش حاصل بود در نشآت عاليه . آمديم تا قدر وصال بدانيم و گوشمالى بيابيم . ديگر ، اين عالم ، عالمِ حركت است . و اگر اين طورها نباشد ، لازم آيد كه اين عالم از حدّ امكان برون نيايد . ديگر ، اين اجتهادات ، همه تخمير طينت نفوس است به ملكات حميده و ادامت آنها و لوازم آنها .
( ( 1746 ) ) دور دارد از ضعيفان در كمين * مكر نفس و فتنهء ديو لعين
ن 1129 3 - ك 378 29 مكر نفس : چنانچه نفس و وهم و خيال و شيطان نباشند ، اين عالم نخواهد بود ، كه تعمير اين عالم به اينهاست . لهذا اركان اين عالم طبيعى و دنيوى را پنج گفتند كه اسرافيل و جبرئيل و عزرائيل و ميكائيل و عزازيل باشند . و مشهور است كه از حكمت خلقت شيطان ، بعضى از انبيا سؤال كردند از حق - تعالى - امر فرمود كه آن را مغلول كنند . پس ديدند باز امر فرمود بگشايند
وقت طالب را پريشان كم كند آينهء دل را چو جام جم كند
ن ندارد - ك 378 30 چو جام جم كند : كرده تو ديده بيار ، مىتوان ديد
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قصص ، آيهء 72 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء انبياء ، آيهء 34 . .
شرح مثنوى — صفحة 346 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري