( ( 1759 ) ) هيچ تيمارم نمىدارى چرا * تا بكى باشم درين خوارى چرا
ن 1129 18 - ك 378 39
تيمار : غم خوردن و محافظت كردن .
( ( 1761 ) ) نفقه و كسوه است واجب اى صنم * از منت اين هر دو هست و نيست كم
ن 1129 20 - ك 378 40
كسوه : لباس .
( ( 1762 ) ) آستين پيرهن بنمود زن * بس درشت و پر وسخ بد پيرهن
ن 1129 21 - ك 379 1
وسخ : چرك .
( ( 1770 ) ) رنج كى ماند دمى كه ذو المنن * گويدت چونى تو اى رنجور من
ن 1130 7 - ك 379 5
گويدت چونى : مناسب است آن چه قائلى گفته است :
بيمارى من چون سبب پرسش او شد
مىميرم ازين غم كه چرا بهترم امروز
و ايضاً :
به بستر افتم و مردن كنم بهانهء خويش
بدين بهانه مگر آرمت به خانهء خويش
( ( 1771 ) ) ور نگويد كت نه آن فهم و فن است * ليك آن ذوق تو پرسش كردن است
ن 1130 8 - ك 379 5
آن ذوق تو : كه شادمان باشى از رنج و تعبى كه داده ، يا لااقل صابر باشى و مراقب . و الَّا ثمر در استكمال نفس ندارد .
( ( 1772 ) ) آن مليحان كه طبيبان دلند * سوى رنجوران به پرسش مايلند
ن 1130 9 - ك 379 6
آن مليحان : يعنى پرسش آنان ، پرسش خداست .
( ( 1774 ) ) ور نه در دلشان بود آن مفتكر * نيست معشوقى ز عاشق بىخبر
ن 1130 11 - ك 379 7
مفتكر : فكر و انديشه .