عقل جسته : « عقل بسته » ، كه در نسخه اى است تكرار است .
مولهه : حيرت زده .
( ( 1706 ) ) رحم آمد بر وى آن استاد را * كرد در باقى فن و بىداد را
ن 1126 21 - ك 378 2
فن و بىداد را : بىداد - به باء موحده - ظلم و ستم . معنى آن است كه در بريدن لباس دگران بناى مكر و بىداد شد و بر ترك رحم كرد . ولى اين معنى دور است . و مىشود كه به پاى فارسى - به وزن بغداد - بخوانيم ، كه به معنى پيدا و ظاهر است . يعنى در باقى اطلس فنّ و هنر خياطى و ظاهر جلى را به كار برد ، بىمكر خفى . و شايد نسخه طور ديگر باشد ، كه نزد مؤلف ، دو نسخهء چاپى بيش نبود ، وقت تحرير .
( ( 1707 ) ) گفت مولع گشت اين مفتون درين * بىخبر كين چه خسارست و غبين
ن 1126 22 - ك 378 2
غبين : فعيل از غبن به معنى ضرر .
( ( 1711 ) ) اى فرو رفته به قبر جهل و شك * چند جويى لاغ و دستان فلك
ن ندارد - ك 378 6
به قبر : به باء موحده - نه به عين - چه انسب است با گور خراب . و مراد از ايستادن ، مراقب بودن و رفع جهل و شك كردن است .
ترك خنده كن أيا اى ترك مست
ز انكه عمرت رفت و خواهى گشت پست
ن ندارد - ك 378 11
أيا اى : دو حرف ندا ، به جهت تأكيد است . و مىشود به باء موحده باشد به معنى پدر .
( ( 1722 ) ) سخت مىتولى ز تربيعات او * وز و بال و كينه و آفات او
ن 1127 21 - ك 378 15
مىتولى : توليدن - به تاء مثناة فوق - رميدن . و در بعض نسخ « مىتورى » ، و آن هم به همين معنى است .
تربيع : آن است كه ميانهء دو كوكب سيّار ، سه برج فاصله باشد ، كه ربع فلك است . و اين نظر دشمنى است .
و بال : آن است كه كوكب در برج مقابل خانهء خود باشد ، و بد حالى آن است .
( ( 1724 ) ) كه چرا زهرهء طرب در رقص نيست ؟ * بر صعود و رقص سعد او مايست
ن 1128 1 - ك
ندارد