كار فقر جسم دارد : يعنى در فقر جسم كار مىكند ، كه نيستى بدن باشد به رياضت و مجاهدت . و از فقر سؤال گذشته . يا ، كار از فقر جسم ساخته مىشود نه از فقر سؤال .
( ( 1473 ) ) سائل آن باشد كه مال خويش باخت * قانع آن باشد كه جسم او گداخت
ن 1115 15 - ك 374 21 تمام بيت : يعنى دوم ، كارش اصعب و مرتبه اش ارفع است از اوّل ، و اسمّ . مأخوذ است از آيهء * ( « اَلْقانِعَ وَاَلْمُعْتَرَّ » 22 : 36 ( 1 ) .
( ( 1480 ) ) مرغ جذبه ناگهان پرّد ز عش * چون بديدى صبح شمع آن گه بكش
ن 1115 22 - ك 374 25
عش : به ضم عين مهمله ، آشيان طائر .
صبح : يعنى صبح ازل ، و مراد از ديدن ، حق اليقين است .
( ( 1481 ) ) چشمها چون شد گذاره نور اوست * مغزها مىبيند او در عين پوست
ن 1116 1 - ك 374 25
گذاره : مراد ، سعتِ نظر چشم است و زيست نكردن چشم ، در ديدنِ نقشها . چه ، گذشت كه زيست ، موجب حسرت است .
( ( 1486 ) ) او به يك مشتم بريزد چون رصاص * شاه فرمايد مرا زجر و قصاص
ن 1116 7 - ك 374 29
رصاص : قلعى و ارزير نيز گويند .
( ( 1487 ) ) خيمه ويران است و بشكسته وتد * او بهانه مىجود تا در فتد
ن 1116 8 - ك 374 25
وتد : ميخ .
( ( 1490 ) ) كه ترازوى حق است و كيله اش * مخلص است از مكر ديو و حيله اش
ن 1116 11 - ك 374 31
ترازوى حق : اينجا ، ميزانِ شرع مراد است .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حج ، آيهء 36 . .