تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤

زين حوالت : كه عرض كرديم كه تو هم گوى . . . ، رغبت ما را در سجود و رياضت بيفزا كه پردهء پندار برخيزد و فنا كه قرّة العين عارفين است حاصل شود . كاهلى و جبر : يعنى اين حوالت توحيد است و مقهوريت ، نه جبر مؤدى در جاهل به كاهليت . حق تعالى فرموده * ( « هُوَ اَلْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه » 6 : 18 ( 1 ) ، و نفرموده هو الجابر لعباده - كما مر . مفرست : بسوى ما كه ترك عمل كنيم و بگوييم كه اختيار نداريم . و خمود : به خاء معجمه . يعنى مفرست خموشى آتش طلب را . و در بعض نسخ « كاهلى جبر » بدون واو عطف است . يعنى جبر به معنى قاهريت او و مقهوريت ما ، باكى نيست از استعمالش . چنان كه فرمود پر و بال كاملان است و در حق مؤمن است . ليكن مفرست بسوى ما كاهلى را و بندى را كه در حق كاهلان مىآرد . [ عنوان ] لَيسَ لِلماضينَ هَمُّ المَوت ، اِنَّما لَهُم حَسرَةُ الفَوت ن 1114 13 - ك 374 8 تمام عنوان : يعنى نيست براى گذشتگان هم و غمّ مرگ .

( ( 1454 ) ) حسرت آن مردگان از مرگ نيست * ز انست كاندر نقشها كرديم ايست
ن 1114 18 - ك 374 12 كاندر نقشها : نمىبينى كه خيالات ماضيه هر قدر أمضى و اَقدم مىشود ، اَمعَن در عدم مىشود . پس چه خواهد شد هر گاه قرونى بگذرد بىنهايت ؟
جنبشى كرد بحر قلزم عشق صد هزاران حباب پيدا شد گشت دريا عيان به شكل حباب باز بشكست و عين دريا شد نور و ظلمت به يكدگر آميخت آن چه لا مىنمود الَّا شد
( ( 1457 ) ) پس بگو كو جنبش و جولانتان * بحر افكندست در بحرانتان ؟
ن 1114 21 - ك 374 13 بحران : وقت مدافعهء طبيعت است مرض را . و اينجا تشبيه است . كه تعيّنات امكانيه كه كفها و حبابهاى درياى وجودند ، گويا امراض وجودات خاصه‌اند ، و حقيقت وجود افكنده است آن مرضها را ، كه المرض عارض ، و العارض يزول ، و الصحة اصل . و كل شىء يرجع الى اصله ، و القسر لا يدوم ، و الطبع يئول ، و الذّاتى لا يختلف و لا يتخلَّف .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انعام ، آيهء 18 . .
شرح مثنوى — صفحة 324 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري