تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
( ( 1514 ) ) چون براى حق و روز آجله است * گر خطايى شد ديت بر عاقله است
ن 1117 13 - ك 375 7 آجل : مقابل عاجل ، يعنى آينده .
( ( 1516 ) ) گر پدر زد مر پسر را او بمرد * آن پدر را خونبها بايد شمرد
ن 1117 15 - ك 375 8 بايد شمرد : يعنى ديهء او را بايد بشمارد و به ورثه بدهد و خود از آن ارث نبرد . بلى به جهت حرمت پدرى ، رجوع به هديه است و كشته نمىشود . مثل آن كه در عكس ، رجوع به قصاص است .
( ( 1520 ) ) نيست واجب خدمت استا بر او * پس نبود استا به زجرش كار جو
ن 1117 19 - ك 375 10 خدمت استا : بلكه استا زحمت او را مىكشد .
( ( 1521 ) ) ور پدر زد او براى خود ز دست * لاجرم از خونبها دادن نرست
ن 1117 20 - ك 375 11 نرست : و در بعض نسخ « نجست » - هر دو به نون .
( ( 1525 ) ) هر دكانى راست سودايى دگر * مثنوى سوداى فقرست اى پسر
ن 1118 2 - ك 375 11 دكان فقر : يعنى جاى تفصيل اين گونه مطالب ، فقه است - نه مثنوى . و اينكه گفتيم اسرار الشريعه بود .
( ( 1527 ) ) پيش بزّازان خز ادكن بود * بهر گز باشد اگر آهن بود
ن 1118 4 - ك 375 14 خز ادكن : دكنيّت رنگ تيره است ، چون رنگ آهن . و در بعض نسخ « قز و ادكن » ، قز و ، ابريشم ، و ادكن يعنى متاع منضّد ، از دكن المتاع است يعنى نُضِدَ بَعضُه عَلى بعض . و دكان را - به وجهى - از اين جهت دكان گويند . و به وجهى دكان از دكه است .
( ( 1529 ) ) بُت ستودن بهر دام عامه را * همچنان دان كَالغَرانيقُ العُلى
ن 1118 6 - ك 375 15 كالغرانيق العلى : جمع غرنوق - به معجمه و مهمله و نون - به معنى بُت است . و اصلش به معنى طايرى است مايى يا هوايى . و در بعض نسخِ روايات ، به بعض طرق روايت كرده‌اند كه حضرت رسول - صلَّى الله عليه و آله و سلَّم - در مسجد الحرام سورهء و النجم را تلاوت مىفرمود
شرح مثنوى — صفحة 328 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري