چل صبح : اشارت است به حديث قدسى « خَمَّرتُ طينَةَ آدَمَ بِيَدَىّ أربَعينَ صَباحاً » ( 1 ) .
بدست خويش چهل روز باغبان ازل
نماند تخم گُلى كو نكشت در گِل من
و تأويل آن است كه گِلَت را مخمّر فرمود از قبضات عشر . يك قبضه از عناصر و نه قبضه از فلك . و اينها را چهار تدوير داد : دورهء جمادى و دورهء نباتى و دورهء حيوانى و دورهء انسانى . و به اين تأويل ، ناظر است قولش كه :
زين سحر تا آن سحر سالى مرار
تا به آخر يافت اين صورت قرار
ن ندارد - ك 370 30
تمام بيت : و سالهاى مرات در ميانهء اين سحر و آن سحر ، به حسب بقا و استدامه است نه به حسب ابتدا و حدوث .
( ( 1217 ) ) نى چو تو اى خام كاكنون تاختى * طفلى و خود را تو شيخى ساختى
ن 1103 13 - ك 370 31
نى چو تو اى خام : عطار فرمايد :
رنجها بردم بسى عمر دراز
تا به صد خوارى درى كردند باز
تو بدين زودى به آن در چون رسى
وز نخستين پايه بر سر چون رسى
( ( 1219 ) ) تكيه كردى بر درختان و جدار * برشدى اى اقرعك هم قرعوار
ن 1103 15 - ك 370 32
اقرع : كل .
قرع : كدو .
( ( 1220 ) ) اوّل ار شد مركبت سرو سهى * ليك آخر خشك مغزىّ و تهى
ن 1103 16 - ك 370 32
ليك آخر مشك مغزىّ و تهى : اصح است از « كشت بىمغز » .
( ( 1221 ) ) رنگ سبزت زرد شد اى قرع زود * ز انكه از گلگونه بود اصلى نبود
ن 1103 17 - ك 370 33
تمام بيت : لفظ « از گلگونه بود » مَثَلِ ساير است . و امثال تغيير نمىكند و تصرف در آنها نشود ، مثل « فى الصيف ضيّعت اللبن » به كسر تاى خطاب . پس سبزى به گلگونه نيست و در بعض نسخ بدل اين بيت ديگر است كه قطعاً از مثنوى نيست .
هامش
( 1 ) عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 98 . .