تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
( ( 1255 ) ) هر چه او درخواست از نان تا سبوس * چربكى مىگفت و مىكردش فسوس
ن 1105 13 - ك 371 18 چربكى : به ضمّ چيمِ فارسى ، دروغِ راست مانند ، و استهزاء .
( ( 1263 ) ) هم نه اى هدهد كه پيكىها كنى * نه چو لكلك كه وطن بالا كنى
ن 1105 21 - ك 371 22 پيك : قاصد و نامه بر .
( ( 1266 ) ) كاله اى كه هيچ خلقش ننگريد * از خلاقت آن كريم آن را خريد
ن 1106 1 - ك 371 24 از خلاقت : از كهنگى .
( ( 1267 ) ) هيچ قلبى پيش او مردود نيست * ز انكه قصدش از خريدن سود نيست
ن 1106 2 - ك 371 24 هيچ قلبى : چون خود حق نگاشته ، و گويد :
اگر تلخم و گر شيرين تو كِشتى و گر سستم و گر محكم تو رِشتى خط لوح جبينم خود نوشتى گل من خوب يا بد خود سرشتى
( ( 1270 ) ) چند گلگونه بماليد از بطر * صفرت رويش نشد پوشيده تر
ن 1106 6 - ك 371 30 بطر : خود بينى . صفرت : زردى . و سفره ، در بعض نسخ ، غلط است .
( ( 1273 ) ) عشرها بر روى هر جا مىنهاد * چون كه بر مىبست چادر مىفتاد
ن 1106 9 - ك 371 32 عشرها : كه به طلا مىنويسند .
( ( 1274 ) ) باز او آن عشرها را با خدو * مىبچفسانيد بر اطراف رو
ن 1106 10 - ك 371 32 خدو : چون خيو ، آب دهان .
( ( 1277 ) ) شد مصور آن زمان ابليس زود * گفت اى قحبهء قديد بىورود
ن 1106 13 - ك 371 34
شرح مثنوى — صفحة 313 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري