است ، و بىكمّ و كيف . و مراد از حياتستان بىچونى ، حقيقت محمديّه و روحانيّت كليّهء اوست .
( ( 1193 ) ) گشت بىچون بخش اندر لا مكان * گرد خانش جمله چونها چون سگان
ن 1102 11 - ك 370 18 بىچون بخش : يعنى حقيقت محمّديه ، تجرّد دهنده است به حسب روحانيت ، و اصل لا مكانيش ، كه « لَولاكَ لَما خَلَقتُ الأفلاكَ » ( 1 ) و « اَوَّلُ ما خَلَقَ الله رُوحى اَو نُورى » ( 2 ) . گرد خانش : در مكان . جمله چونها : يعنى با چند و چونها . و اين اصح است از نسخهء « شيران » .
( ( 1194 ) ) او ز بىچونى دهدشان استخوان * در جنايت تن زن اين سوره مخوان
ن 1102 12 - ك 370 19
او ز بىچونى : يعنى از مقام معنى و تجرد دهد قشر به ايشان . چه در جنابت : و آلودگى به طبيعت و لوازمش ، تن زن : خاموش شو ، اين سورهء : بىچونى و كلمات تامّات و حروف عاليات نتوان خواند . چنان كه فرمايد :
( ( 1195 ) ) تا ز چونى غسل نارى تو تمام * تو برين مصحف منه كف اى غلام
ن 1102 13 - ك 370 19 تا ز چونى غسل : كه * ( « لا يَمَسُّه إِلَّا اَلْمُطَهَّرُونَ » 56 : 79 ( 3 ) .
( ( 1196 ) ) گر پليدم ور نظيفم اى شهان * اين نخوانم پس چه خوانم در جهان
ن 1102 14 - ك 370 20
گر پليدم ور نظيفم : پاكم از مقام حيرت . فرمايد كه اگر در مقام آلودگى ، چنگ به بىچون نزنم ، پس چگونه از آلايش پاك شوم ؟ و تا غسل نكنم ، گويى به حوضِ قُدس نروم . و برونِ حوض ، خاك است چه كنم ؟ پس مناص آن است كه چون مناسبت شرط است ميان راهرو و راهبر ، روم آنان ببينم كه تو بينند و در جنابت ، سوره نخواندن ، در ميان علماى امّت مرحومه خلاف است . و حق آن است كه
هامش
( 1 ) شرح تعرف ، ج 2 ، ص 46 ، با مقدارى اختلاف . .
( 2 ) بحار الانوار ، ج 6 ، باب بدء خلقه و ما جرى له . .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء واقعه ، آيهء 79 . .