( ( 81 ) ) باز جانها را چو خواهد در علو * بانگ آيد از نقيبان كاَنزِلُوا
ن 1046 21 - ك 353 11
كانزلوا : پياده شويد و اين ابدان دنيوى را يله كنيد . و اين در صعود ارواح و رجوعِ به عالم معنى .
( ( 84 ) ) پاك سبحانى كه سيبستان كند * در غمام حرفشان پنهان كند
ن 1047 1 - ك 353 13
سيبستان : مطالب عاليهء مثنوى است - كه به حول و قوّه و انطاقِ حضرت سبحان است
( ( 87 ) ) بو نگه دار و بپرهيز از زكام * تن بپوش از باد و بود سرد عام
ن 1047 4 - ك 353 14
بپرهيز : چه ، مزكوم ، رايحهء مِسك را استشمام نمىكند .
( ( 88 ) ) تا نيندايد مشامت از اثر * اى هواشان از زمستان سردتر
ن 1047 5 - ك 353 15
نيندايد : از اندودن . در نسخه [ اى ] : « نيندازد » . و سردى اينها از بىشوقى به مطالب عاليه است و عدم عشق حقيقى .
( ( 90 ) ) چون زمين زين برف در پوشد كفن * تيغ خورشيد حسام الدين بزن
ن 1047 7 - ك 353 16
چون زمين : يعنى زمين دل افسردگان .
زين برف : بىعشقى و با جهلى .
در پوشد كفن : اشارت است به اينكه اينها مردگانند به معنى .
تيغ : يعنى متوسل به انسان كامل شود و زبانِ او شود .
( ( 93 ) ) ز انكه لا شرقىّ و لا غربى است او * با منجّم روز و شب حربى است او
ن 1047 10 - ك 353 17
لا شرقى : يعنى صورى و جهتى . پس منافى نيست با اثبات شرق - به معنى اشراق معنوى .
حربى است : چه ، منجّم نجوم را مستقل مىبيند . و بايد همه را مظاهر قدرت حق ديد . و مظهر ، فانى است در ظاهر .
( ( 95 ) ) ناخوشت آيد مقال آن امين * در نُبى كه لا اُحِبُّ الآفِلِينَ
ن 1047 12 - ك 353 18
ناخوشت آيد : اين ناخوشىها به سبب آن است كه مذاق منجم مئوفست و چشم او چو چشم