( ( 4233 ) ) قوس اگر از تير دوزد ديو را * دلو پر آب است زرع و ميو را
ن 1039 13 - ك 350 13
تير : ايهام التناسب دارد با دلو ، و تناسب با قوس - كه از اسماء فارسى عطارد است - يعنى قوس سماء مثنوى اگر به تير بدوزد تن ديو را بر زمين كه رامى هم گويندش .
دلو پر آبست : و رحمت است از براى مزارع قلوب منوره . و دلو به كسر واو است نه سكون .
چه كلام در اين است كه يك چيز در حق يكى شكر و در حق ديگرى زهر باشد .
ميو : تاك .
( ( 4234 ) ) حوت اگر چه كشتى غى بشكند * دوست را چون تور كشتى مىكند
ن 1039 14 - ك 350 13
كشتى : از ملايمات حوت است .
دوست را : يعنى از براى دوست .
مىكند : مىسازد .
( ( 4235 ) ) شمس اگر شب را بدرّد چون اسد * لعل را زو خلعت اطلس رسد
ن 1039 15 - ك 350 14
چون اسد : خانهء آفتاب ، چون اسد است ، ملايمت دارند . بلكه همهء اين ابيات از صنعت مراعاة النظير است كه جمع الفاظ مناسبه از امور سماويه فرموده است .
لعل را : كه سنگ از آفتاب لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن بلكه شمس ولىّ النّعمى مجازى همه مواليد است ، تخصيص نيست ، بر سبيل تمثيل بود . و اطلس ايهام به فلكِ اطلس دارد .
صورت خرچنگ اگر چه كج رو است
هيئت ميزان ازو بيرون شو است
ن ندارد - ك 350 14
خرچنگ : اشارت به برج سرطان است .
هيأت ميزان : استقامت و راستى . پس به اعتبارِ لازم ، ميزان با كژ مقابله دارد .
بيرون شو است : يعنى در مىآيد .
شمس تبريزى است : يعنى او زبون و رعيت شمس سلطان الكواكب است كه شمسى نيز هست يعنى منسوب است به انسان كامل ، استاد مولوى ، كه شمس تبريز است . چه شمس آسمان اگر مَثَلِ عالى است ، انسان كامل مثل اعلى است .
اى آفتاب آينه دار جمال تو