( ( 4161 ) ) چون ز رخت من تهى گشت اين وطن * ترّ و خشك خانه نبود آنِ من
ن 1036 7 - ك 349 14
ز رخت من : از وجود و صفات و افعال به مقتضاى توحيدات ثلاثه .
( ( 4162 ) ) هم دعا از من روان كردى چو آب * هم ثباتش بخش و دارش مستجاب
ن 1036 8 - ك 349 14
هم دعا : به حول و قوهء تو است . و اين آب و ثبات از تر و خشك اين خانه است .
( ( 4166 ) ) دوزخى بودم پر از شور و شرى * كرد دست فضل اويم كوثرى
ن 1036 12 - ك 349 16
دوزخى بودم : به اعتبار مقام طبيعت . و از ابدال كردمى .
( ( 4167 ) ) هر كه را سوزيد دوزخ در قود * من برويانم دگر بار از جسد
ن 1036 13 - ك 349 17
قود : قصاص .
دگر بار از : دگر بارش ، بهتر است .
( ( 4168 ) ) كار كوثر چيست كه هر سوخته * گردد از وى نابت و افروخته
ن 1036 14 - ك 349 17
نابت : روييده .
افروخته : منوّر .
همچو مرهم بر سر زخم عفن
يَنبِتُ لَحما جَديداً خالِصاً
ن ندارد - ك 349 18
خالصاً : يعنى مىروياند گوشت تازهء خالص از چرك و ريم .
( ( 4173 ) ) چون خَلَقتُ الخَلقَ كَى يُربَح عَلَى * لطفِ تو فرمود اى قَيّومِ حَىّ
ن 1036 19 - ك 349 21
خلقت : خلق كردم خلق را به علت اينكه سودى از من ببرند .
( ( 4174 ) ) لا لَان اَربَح عَلَيهِم جود توست * كه شود زو جمله ناقصها درست
ن 1036 20 - ك 349 21
لا لأن اربح : نه از براى اينكه من سودى كنم از ايشان . و « على » در دو موضع ، به معنى « عن » باشد .