( ( 4135 ) ) اين حياتى خفيه در نقش ممات * و ان مماتى خفيه در قشر حيات
ن 1034 20 - ك 348 33
اين حياتى : دار القتل ما .
و ان مماتى : دار الملك تو .
خفيه : هر دو به ياء مثناة تحت .
در قشر حيات : چه تن بِالذّات و نفس به اعتبار تعلَّق به تن ، ميّتاند .
( ( 4138 ) ) از انايىّ ازل دل دنگ شد * زين انايى سرد گشت و ننگ شد
ن 1035 1 - ك 348 35
انايى ازل : اولى است از « انايى در ازل » كه در بعض نسخ است .
زين انايى سرد گشت و ننگ شد : و در نسخه اى « زين انا دل بىخود و جان دنگ شد » .
( ( 4139 ) ) ز ان اناى بىاَنَا خوش گشت جان * شد جهان او از انايىّ جهان
ن 1035 2 - ك 348 36
شد جهان : جهنده .
( ( 4144 ) ) اندرين بحث ار خرد ره بين بدى * فخر رازى راز دانِ دين بدى
ن 1035 7 - ك 349 2
فخر رازى : و از جمله لغزشهاى او آن كه گويد : حق - تعالى نيز ماهيّت دارد ، نهايت مجهول الكنه است . يعنى ماهيّتى كه حيثيت عدمِ اباى از عدم است ، دارد ، ولى خصوصيتش را نمىدانم كه ملكيت يا انسانيت يا غير اينهاست تعالى عن ذلك .
و نيز توهّم كرده كه حكماى راسخين و عرفاى شامخين كه اتفاق دارند كه حقيقت حق - تعالى - وجود است ، مثل قول عطار كه :
آن خداوندى كه هستى ذات اوست و قول مولوى كه :
تو وجود مطلق و هستى ما اين وجود مطلق بديهى است . چه ، مىگويد وجود معلوم است بالبديهه و حقيقت حق غير معلوم است . پس حقيقتش غير وجود است پس امثال اين ، راز دار دين نمىشود .
( ( 4145 ) ) ليك چون مَن لَم يَذُق لَم يَدرِ بود * عقل و تخييلات او حيرت فزود
ن 1035 8 - ك 349 3
من لم يذق لم يدر : يعنى كسى كه نچشيده ، ندانسته .